تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات مفسران شيعه ( فارسي ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
مىگرداند براى خدا شريك قرار ندهيد ، و بتان را كه نمىفهمند و نمىشنوند و نمىبينند و توانايى بر كارى ندارند شبيه و مانند بر او نشناسيد ، و خود مىدانيد كه در برابر نعمتهاى بزرگى كه خداوند تبارك و تعالى روزى بندگان خويش فرموده است ، اين‌ها توان چيزى را ندارند . بيان گستردهء امام ( ع ) در تفسير آيه ، معناى آن را چنان ساده و روشن مىسازد كه هركسى هرچند كودن و بىاستعداد باشد ، زيبايى و ظرافت و ابداع آن را احساس مىكند . امام رضا ( ع ) دقايق مهمّى را كه در برخى از آيات وجود دارد و از لحاظ فهم نكات حكمت‌آميز آنها سؤال‌برانگيز است چنان‌كه در همين آيه اخير بود ، به گونه‌اى توجيه و تعليل مىفرمود كه در تمام آنها ، عمق بىپايان اعجازى كه قرآن مجيد داراست آشكار مىشد .

* عصمت انبياء

يكى ديگر از پرسشهاى مأمون از امام ( ع ) اين بود كه پرسيد : اى فرزند پيامبر خدا ، آيا اين سخن شما نيست كه پيامبران معصومند ؟ امام ( ع ) فرمود : آرى . مأمون عرض كرد : معناى قول خداى متعال در آيه
وَ عَصى آدَمُ ، رَبَّهُ فَغَوى
« 1 » چيست ؟ امام ( ع ) آيه را اين‌گونه تفسير و توجيه فرمودند : كه خداوند آدم و حوّا را تنها از نزديك شدن به درخت مورد نظر ، نهى فرموده بود و از خوردن ميوهء آن درخت و آنچه از جنس آن باشد ، منع نفرموده بود ، و آدم و حوّا در خوددارى از نزديك شدن به آن درخت ، امر الهى را امتثال كردند ، و ليكن شيطان حقيقت را بر آنان ، مشتبه ساخت و از آنان خواست كه از ميوهء درخت ديگرى كه از جنس درخت مورد نهى بود ، تناول كنند ، و براى آنها سوگند خورد كه خداوند آنان را از خوردن هر ميوه‌اى كه از ثمرهء آن درخت هم‌جنس باشد ، نهى نفرموده است و او خير خواه آنهاست ، آدم و حوّا به سوگند او ، اطمينان پيدا كردند و از ميوهء درخت ديگرى كه با آن هم‌جنس بود ، خوردند ، و اين عمل پيش از آن بود كه آدم به پيامبرى برگزيده شود و به دنيا هبوط كند ، و آنچه را كه مرتكب شده بود ، گناه كبيره نبود كه به سبب آن مستوجب آتش دوزخ شود ، بلكه از صغاير بود ، كه براى پيامبران ، پيش از بعثت آنان ، جايز و روا است ، و هنگامى كه آدم را خداوند به پيامبرى برگزيد معصوم بود و روا نبود كه هيچ‌گونه گناهى چه صغيره و چه كبيره از او سرزند ، چنان‌كه خداوند عزّ و جلّ در اين‌باره فرموده است :
وَ عَصى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى ، ثُمَّ اجْتَباهُ رَبُّهُ فَتابَ عَلَيْهِ ، وَ هَدى
« 2 » .

8 . شكّ و ترديد ابراهيم خليل ( ص ) :

مأمون از آن حضرت دربارهء ابراهيم خليل الرحمن ( ع ) و عبور او از مرحلهء شكّ پرسيد ، چنان كه ظاهر قرآن است در جايى كه از ابراهيم ( ع ) سخن مىگويد اشاره مىكند كه پس از آن حقّ بر او آشكار شد و بدان ايمان آورد . مىفرمايد :
فَلَمَّا جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ رَأى كَوْكَباً قالَ هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ الْآفِلِينَ ، فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بازِغاً قالَ هذا رَبِّي ، فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لَئِنْ لَمْ يَهْدِنِي رَبِّي لَأَكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّينَ
، فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بازِغَةً قالَ هذا رَبِّي هذا أَكْبَرُ ، فَلَمَّا أَفَلَتْ قالَ يا قَوْمِ إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا تُشْرِكُونَ ، إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِيفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكِينَ
. « 3 » امام ( ع ) پاسخ مىدهد : كه ابراهيم ( ع ) در وادى شكّ به خدا گام ننهاده است ، و خلاصهء داستان اين
هامش
( 1 ) سوره طه آيه 121 . ( 2 ) سوره طه آيه 121 - 122 . ( 3 ) سوره انعام آيه 76 .