پول است . ملبّس به لباس طلبگى مىشود و به همراه برادرش در مدرسه فاضل خان مشهد ، مشتاقانه و بىتاب با يك عطش كويرى شروع به آموختن مىكند . زبانزد همگان مىشود كه چرا بر روى كتاب به خواب مىرود و بر روى كتاب بيدار مىشود ، اين مدرّس جوان و اين غنچهء تازهشكفته به بار مىنشيند ، در راه پرخطر زندگى ، كه آسان مىنمود اوّل ، به اولين دوراهى مىرسد . نه مىتواند آنچنانكه مىخواهد بماند و نه مىتواند آنچنانكه مىخواهد برود !
اساتيد معروف او ، مرحوم آشيخ هاشم قزوينى ، مرحوم اديب بزرگ ، مرحوم اديب ثانى ، مرحوم حاج شيخ كاظم دامغانى ، مرحوم حاج ميرزا احمد مدرّس ، معروف به حاج ميرزا احمد نهنگ ، مرحوم ارتضا ، مرحوم ميرزاى اصفهانى ، هركدام به نوبهء خود با بذل قطرهاى از درياى علوم و معرفتشان ، عطش اين كويرى سوختهدل را به اقلّ مىرسانند ، كما اينكه اين عطش ، هميشه ماند و اغراق نيست ، اگر بگويم هميشه در مذاق اهل دل ، باقى است .
در همان روزهايى كه قزّاقهاى رضاخانى ، هواى نابودى حوزههاى علميّه را در سر داشتند و در اعمالشان بسى كوشا و عصبانى بودند ، استاد به خدمت فرهنگ ! درمىآيد . در سال 1306 ، چه شبهاى سرد و چه روزهاى گرم و طاقتفرسايى را كوچههاى مشهد از تردّد استاد به ياد دارند . . . چه لحظههاى سنگين و صعبالعبورى كه استاد عرقريزان سخنرانيهاى آگاهىبخش و سازندهاش را به گوش جوانان مىرساند تا جوهر شعورى اسلام ناب محمّدى ( ص ) را به درك نسلها بدهد .
از 1309 تا 1311 ، در مدرسهء « شرافت » مشهد ، تدريس مىكند و در همان هنگام به دبيرستان « ابن يمين » مىرود و نظامات هفتصد الى هشتصد دانشآموز را عهدهدار مىشود . از صبح زود تا دوازده شب ، شباب عمرش در تدريس مىگذرد . كارش اين مىشود ، كه از خانه بيرون بيايد ، سلامى به حضرت رضا ( ع ) بدهد ، در درس مكاسب مرحوم سبزوارى ، حاضر شود و سپس به مدرسه برود و به معناى واقعى كلمه فعاليّت كند .
سال 1320 - اوج فعاليّتهاى مخرّب و التقاطى تودهاىها فرامىرسد . و اين ميدان مبارزه تكسوارى چابك مىخواهد كه سربازى كند و از جان ، مايه گذارد و استاد چنين مىكند . مبارزه علنىاش را با تودهاىها از كلاسهاى درس ، شروع مىكند .
تودهاىها به انواع طرق ، راه را بر استاد مىبندند ، تا مگر اين سنگر كليدى مدافع دين را فتح كنند ، ولى مرحوم شريعتى ، با اينكه در ظاهر امر مزايا و معيارهاى اجتماعى فراوانى را از دست مىدهد ، از قبيل رتبه ، و حقوق و مزايا ، ولى در سنگر خويش مىماند .
اينجا ، ديگر درياى اشتياق استاد ، به جوش مىآيد و روزى هجده ساعت كلاس مىگيرد و جالبتر اينكه ، دوازده ساعتش مجّانى است .
تشخيص مىدهد كه دشمن دستيابى به اهداف پليد خود را در نفوذ به دانشسرا ديده است ، ازاينرو ، استاد چهار ساعت اضافى در هفته در دانشسرا تدريس مىكند .
مبارزه با خط انحرافى كسروىگرى و كسروىگرايى ، به موازات مبارزه با تودهاىها ، شروع مىشود و به حق ، استاد شريعتى در اين راه هرچه توان دارد مىتازد . « انّ اللّه يحبّ المجاهدين فى سبيله » علما و دوستان از ايشان مىخواهند ، كه معمم شود تا جايى كه در حضور مرجع تقليد شيعيان جهان ، مرحوم آيتاللّه بروجردى ( ره ) ، چنين پيشنهادى را مطرح مىكنند و اين نقل از استاد است كه : « و اللّه ،
طبقات مفسران شيعه ( فارسي ) — صفحة 1025
مساهمون: عبد الرحيم عقيقي بخشايشي
ص١٠٢٥