تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طبقات مفسران شيعه ( فارسي ) — صفحة 1009

مساهمون:

ص١٠٠٩
پيشگفتارى كه مؤلّف آورده است روشن مىگردد : « حمد و ثنا شايستهء خداوند حميد است ، و روان جاويد در تفسير قرآن مجيد و درود نامحدود سزاوار محمّد محمود است ، و اهل بيت اطهارش كشتى نجات هر موجود ، و برادر و پسر عم و دامادش على ( ع ) ولىّ خدا و وصىّ پيغمبر ( ص ) و امير مؤمنان است ، و بيانات وافى كافى اين خاندان موجب استبصار فقيه و تهذيب اخلاق شيعيان ، و حقائق مكشوفه و مواعظ حسنه ، مستفاد از ظاهر آيات الهى و اخبار ائمّه اطهار ، هدايت متّقيان است ، و برهان صافى ، تبيان شافى ، كشّاف حقائق ، منهج رياض جنان ، مجمع نفحات رحمان است ، و اميد اين بندهء شرمنده در عفو و اغماض از خطا و لغزش به كرم خداوند و لطف دوستان است .

* شعر

مرحوم آيت‌اللّه ثقفى ، در شعر عربى و پارسى نيز يد طولايى داشته‌اند و در انواع شعر : قصيده ، غزل ، رباعى ، دوبيتى ، آثارى بس دلنشين و زيبا دارند : در اينجا به دو رباعى و يك غزل از ايشان بسنده مىكنيم . برخى از اشعار ايشان در مجلّد فوق به تفصيل آورده شده است . محض نمونه رباعى زير را به هنگام اشتغال به بحث « امّ ولد » در باب عبد و امه سروده‌اند :
هرچند نصيبم از جهان ، محنت شد * اين عمر عزيز ، صرف در غربت شد من در طلب مطلب بكرى بودم * امّ ولد بىثمرى ، قسمت شد « 1 »
رباعى ذيل را آن مرحوم ، در ترجمهء اين قطعه از مجنون عامرى سروده است .
أ ليس وعدتنى يا قلب انى * متى ما تبت عن ليلى تتوب فها انا تائب عن حبّ ليلى * فمالك كلّ ما ذكرت تذوب
ترجمه :
دل گفت ز عشق آن بت سيمين تن * گر توبه كنى تو ، توبه خواهم كردن من توبه نمودم و چو نامش ببرند * از غم بگذارد اين دلِ عهدشكن
نمونه‌اى از غزليّات عرفانى آن فقيد سعيد كه در ايّام جوانى سروده‌اند .
تا به رخ ، آن زلف مشكين را ، پريشان مىكنى * روز و شب را بر من غم‌ديده ، يكسان مىكنى ليك چون با شانه آن را مىنمايى آشنا * عقدهء دل مىگشايى ، مشكل آسان مىكنى زلف در دست صبا بگذار و چشم من به راه * اشكباران مىكنم تا مشك‌افشان مىكنى دل ز من در انتظار مقدمت خون شد ولى * از اميد وصل خود لب را تو خندان مىكنى دوش در بزم حريفان جلوه كردى بىحجاب * چون به ما نوبت رسد پيدا و پنهان مىكنى جان فداى لعل خندانت كه چون آرى برون * عقد مرواريد از آن ، دل را تو غلتان مىكنى روز با ما محرم و شب با رقيبان گرم راز * تا به كى با دوستان جانا تو دستان مىكنى گر شبى با ما به روز آرى و روزى شب كنى * روز را نوروز و شب را روز رخشان مىكنى گر محمّد جان دهد در راه عشقت زنده است * چون‌كه با او يك‌نفس سردرگريبان مىكنى « 2 »
قابل ذكر است ، او ابوالزوجهء مكرم رهبر فقيد
هامش
( 1 ) تفسير روان جاويد - آثار الحجة ، ج 2 ، ص 265 - روزنامه جمهورى اسلامى ، شماره 5375 ، سال نهم ، يكشنبه 18 مرداد 1361 ، ص 477 - 461 ، اختران فروزان شريف رازى ، ص 223 - 225 . ( 2 ) در مورد تفسير روان جاويد و شرح حال آية اللّه ثقفى مىتوان از منابع زير استفاده كرد : آثار الحجة ، ج 2 ، ص 1265 - فهرست مؤلفين كتب چاپى تفسير روان جاويد ، ج ص 459 - روزنامه جمهورى اسلامى ، شماره 5375 .