يا كه خالت بر آن لب ميگون * نقش فرعون و رود نيل بود
پسر مريمى مگر كه ترا * در لب انفاس جبرئيل بود
يا بموسى برادرى كه رخت * به كف و دست وى دليل بود
نگهت جان دهد بمرده ولى * نرگست همچنان عليل بود
هركه را بنگرى بگوشهء چشم * جان ستانى اگر قليل بود
گر بدست تو خون من ريزد * پدرت اى صنم وكيل بود
عاشق صادقم بصدقى من * نسبت عشق من دليل بود
گر مباشر شوى تو اندر قتل * همه از جان ترا قتيل بود
نثر گفتار تو شكر شكند * نظم من هم از اين قبيل بود
تشنگان را سبيل ماء لبت * كه لبالب ز سلسبيل بود
چشد از چشمهء لبت لعلى * آب حيوان اگر سبيل بود
* * *
فشانده طرهء مشكين شبى به روى آن ماه * فشاند بيضهء كافور در پرند سياه
تو را به چهره خط آمد مرا به ديده سرشك * دليل بارش ابر است هاله بستن ماه
حديث زلف بتان را چگونه شرح دهم * كه آن فسانه دراز است و عمر من كوتاه
رباعى :
جويند همه هلال و من ابرويت * گيرند همهروزه و من گيسوت
در دورهء اين دوازده ماه مرا * يك ماه مباركست آن هم رويت
از مطايبات اوست ،
ملكالموت رفت پيش خدا * گفت سبحان ربّى الاعلى
يك طبيب است در فلان كوچه * من يكى جان بگيرم او صدتا
يا بفرما كه قبض روح كنم * يا مرا كار ديگرى فرما
( ديوان ص 95 )
لعلى اشعار تركى هم سروده و در ديوان او در حدود سيصد بيت از نوع مطايبات و غزليات و ساير انواع شعر است مطالع بعضى چنين است :
* * *