آنقدر تلخى كه من از هجر ، امشب ديدهام * شربت وصل ابد شيرين نسازد كام من
* * *
دريا شود سراب ز تاثير بخت ما * اخگر دمد بهجاى ثمر از درخت ما
پهلو به خاك گلخن و بر سر كلاه فقر * اين است در ديار فنا تاج و تخت ما
* * *
طرد كفر و ننگ و ايمانم نمىدانم چهام ؟ * بتپرستم ، يا مسلمانم نمىدانم چهام ؟
گاه تلخم گاه شيرين گه جماد و گه نبات * گاه حيوانم ، گه انسانم نمىدانم چهام ؟
هيچكس تحقيق ذات من نمىداند چو من * گاه نورم گاه نيرانم نمىدانم چهام ؟
گه بهارم گه خزانم گاه گرمم ، گاه سرد * رعد و برقم ، ابر و بارانم نمىدانم چهام ؟
گاه عاشق گاه معشوقم ، گهى از هر دو فرد * گاه وصلم گاه هجرانم نمىدانم چهام ؟
ظلمتم يا نور محضم ، دانشم يا عقل كل * جسم و نفسم يا دلوجانم نمىدانم چهام ؟
گاه آبم گاه آتش ، گاه خاكم ، گاه باد * گاه شيطان گاه رحمانم نمىدانم چهام ؟
گاه ديوم گاه دد ، گه آدمم گاهى ملك * در وجود خويش حيرانم ، نمىدانم چهام ؟
« لطفى تبريزى » ام مست شراب شمس دين * گاه پيدا گاه پنهانم ، نمىدانم چهام ؟
رباعى :
خورشيد رخش جلوهگر و كورى تو * محروم چو خفّاش از اين نورى تو
اقرب به تو او ز تو ، وزو ، دورى تو * عالم ز شفا پر است و رنجورى تو
* * *
يكچند پى گردش افلاك شديم * يكچند پى دانش و ادراك شديم
از آمدورفت خود همىفهميديم * كز خاك برآمديم و در خاك شديم
* * *
اى ساقى بادهء محبت جامى * وى قاصد غمزهء بيان پيغامى
تا كى هدف تيغ تغافل باشم * لطفى ، قهرى ، تبسمى ، دشنامى
در فرهنگ سخنوران از اين شاعر تحت عنوان موزون آذربايجانى نيز ياد شده است .
( هفت اقليم ، ج 3 ، ص 248 - مآثر رحيمى ، ج 3 ، ص 1252 - 1255 - تذكرهء ميخانه ، ص 818 - 820 - صبح گلشن ص 355 - دانشمندان آذربايجان ، ص 321 - فرهنگ سخنوران ، ص 502 ، ص 576 كاروان هند ، ج ، 2 ، ص 1200 )