تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 993

مساهمون:

ص٩٩٣
علامه محمد قزوينى در حاشيهء شد الازار . . . در اينكه نام او را جايى محمود و در جاى ديگر محمد نوشته‌اند ، برآنند كه يكى تحريف ديگرى است . 2 در مجمل فصيح خوافى چنين آمده است : « وفات شيخ العالم شيخ سيف الملة و الدّين الباخرزى - قد - به بخارا فى ذيقعده و قيل : سنة تسع و خمسين و ستمائه اسم موضعى كه شيخ آنجا در باخرز متوطن بود « طوى » بود . شيخ آن را « نور » نام نهاد و با خواجه سنجان و استاد مردان صحبت داشته ، شيخ را سه پسر بود بزرگتر جلال الدّين محمد وفاته ببخارا ، و ميانه برهان الدّين احمد و او حج كرده و در مراجعت در كرمان ساكن شد ، سيم مظفر الدّين مطهر ، و شيخ سيف الدّين خرفة تبرك از دست شيخ تاج الدّين محمود بن حداد الاشنهى پوشيده در هرات 3 . . . در اين نوشته به محمود بودن نام وى تصريح شده است اما نام پدرش را ، حداد ( به‌جاى خداداد ) نوشته‌اند . به تأسى از استاد علامه شادروان قزوينى بايد گفت كه : حداد و خداداد ، ظاهرا يكى تحريف ديگرى است يا بايد يكى نام پدر و ديگرى اسم يكى از اجداد وى باشد . در تأييد نام و كنيت او بهتر است به نوشتهء تحفة العرفان فى ذكر سيد الاقطاب الشيخ روزبهان ، اثر شرف الدّين ابراهيم توجه فرمائيد و كرامت و شرح حال پدر ، از زبان پسر بشنويد : « شيخ صدر الدّين ، پسر قدوة المحققين و سلطان المتكلمين تاج الملة و الدّين محمود الاشنهى - رحمه - چنين نقل فرمود كه پدرم شيخ الاسلام تاج الدّين محمود - رحمه معتقد و مريد شيخ كبير سيد الاقطاب شيخ روزبهان بود - روحه - و از صادر و وارد احوال شيخ روزبهان پرسيدى . و چون مسافرى از طرف شيراز برسيدى ، بيشتر آن بودى كه او را به خانقاه خود فرود آوردى و به انواع او را دلدارى فرمودى . روزى عزيزى از مريدان خدمت شيخ - رحمه - به دو رسيده و پدرم شيخ الاسلام آن عزيز را موقر داشت و عظيم دلدارى كرد ، چند روزى برآمد . آن عزيز احوال پدرم شيخ الاسلام مطالعه و مشاهده فرمود . درويش را در خاطر آمد تا از او خرقهء تبرك بطلبد ، اين حكايت با خدمت تاج الدّين بگفت . فرمود : صبر كن . گفت : حاكم شيخ است . چون شب درآمد و ساعتى چند بگذشت ، شيخ تاج الدّين بيامد و درويش را بخواند و با خود به بام خانقاه برد و گوش او بگرفت و گفت : استماع كنى تا چه شنوى . درويش گفت : گوش فرا داشتم . آهى