لشكر از وى مىگرفت سلب اعتماد سردار كل از او شد .
به آخر امور شقاقى به او محول شد . امين لشكر او را به حساب فروپيچيد آن وجاهت از او برفت تا در سنهء 1279 ق . در گرمرود درگذشت .
كوهى از تاليفات نثار به شرح زير ياد مىكند :
[ تاليفات نثار ]
1 - گنج شايگان ( شعر )
2 - نصاب ترسل
در تبريز به سال 1275 ق . در 32 صفحه به قطع وزيرى چاپ سنگى شده است . و نسخهء خطى آن در كتابخانهء آستان قدس رضوى به شمارهء 583 شكسته نستعليق اواخر سدهء 13 داراى قصيده و غزل در 51 برگ 14 سطرى هست .
3 - غزليات
به سال 1307 هجرى قمرى در 220 صفحه در بمبئى و به سال 1324 ق . در 159 صفحه در تبريز چاپ سنگى شده است .
به سال 1363 شمسى ديوان او شامل دو هزار بيت از قصايد ، مقطعات ، رباعيات ، مسمط ، غزليات . با مقدمهء احمد كرمى به چاپ رسيده است . شعر نثار يكدست نيست گاهى در اوج و زمانى در حضيض است ، تسامحاتى هم در شعر او هست كه به پارهاى از آنها ذيلا اشاره مىشود :
گشود راه و فروتر نشست آتش ظلم * به حكم شاه جهان يافت دشمنان كيفر
كه فعل يافت را بهجاى يافتند به كار برده است . و گاهى اعتناى درستى به قافيه ندارد .
در قصيدهاى به مطلع :
به فيروزى شهريار مظفر * جهان خرمى باز بگرفت از سر
تا گويد :
همه بندگان تو اجزاى عالم * همه چاكران تو اجسام عنصر
كه سر را با عنصر قافيه ساخته ، اجسام عنصرى را اجسام عنصر گفته است .
در مديحهاى گويد :
دو چيز مايهء آسايش آمده است و رفاه * قوام شرع رسول و دوام دولت شاه . . .
هدايت ازلى در ضمير او مضمر * سعادت ابدى از جبين او پيداه
« پيداه » را بهجاى « پيدا » به كار برده است ، با وجود اين شعر خوب در ديوانش كم نيست .
قطعهء شكوائيه زيرين را مىتوان در رديف مقطعات خوب به شمار آورد . اين قطعه به منظور