جلب عطوفت و مرحمت ميرزا تقى خان امير كبير سروده شده است :
خدايگانا بس دردها به دل دارم * ولى نگويم در حضرتت كما هى را
ز كوه و دشت چو سيراب مىكنى دد و دام * درون دريا مپسند تشنه ماهى را
چنان به ترك من اى مير كامران گفتى * كه سالكان طريق هدى ، مناهى را
ولى من از دلوجان شايقم به خدمت تو * چنان كه دوزخيان ، رحمت الهى را
دريغ و درد كه در حق من پذيرفتى * ز قول مدعيان حرفهاى واهى را
اگر هم از من سهوى برفت در خدمت * به شرع و عرف پذيرند عذر ساهى را
دل تو عاشق جرم است تا ببخشايد * و گرنه عرضه دهم شرح بىگناهى را
به آن بزرگ خدايى كه از تو كرد قوى * بناى دولت و بازوى پادشاهى را
بهجز خيال مديح تو نيست در دل من * حلاوت سخنم بس بود گواهى را
مگر نوشته ز روز نخست كلك قضا * به حالت من و زلف بتان سياهى را
و گرنه نثر من و نظم من چو حكم امير * گرفته بود به تسخير ماه و ماهى را
سروش غيب به گوشم سرود نكتهء خوش * كه بس كن اين همه فرياد و دادخواهى را
غلام خاكنشينان عشق باش ، نثار * كه سر فرود نيارند تخت شاهى را
در منقبت حضرت ولى عصر عجل اللّه تعالى فرجه گفته است :
اى برده نرگست ز من ناتوان توان * همواره سوده بر قدمت گلرخان رخان
سودن به خاكپاى تو اى مه جبين ، جبين * بهتر ز تكيه بر فلك عز و شان ز شان
جانى به جسمم از نفس روحبخش ، بخش * آبى بر آتشم ز رخ خون فشان فشان
زين جور و ظلم شكوه برم پيش آنكه نيست * اندر دو كون ملجا ما عاجزان جز آن
مهدى هادى آنكه وجود شريف او * دارد چو روح در تن كون و مكان مكان
شاهى كه باد عدلش اگر در چمن وزد * گردد به زير برگ ز وحشت خزان خزان
گر در جهان ظهور تو را خصم منكر است * شاهد بس است خاتم پيغمبران بران
شاها كنون ز چهره بكش پردهء خفا * بنماى جلوه در نظر شيعيان عيان
اهل نفاق ساخته تيغ ستيز تيز * شمشير كينه آخته مريخسان خسان
اى حجت خداى بكش تيغ انتقام * از روزگار داد دل دوستان ستان
امروز در ظهور تو گر نيست مصلحت * اى در طريق بندگيت خسروان روان