تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 980

مساهمون:

ص٩٨٠
فرياد عزيزان كه مرا جان روان رفت * يعنى زبرم نوگل گلزار جنان رفت فرزند عزيزى كه مرا رشتهء جان بود * بگسيخت ز من علقه و بىنام و نشان رفت
* * *
پورى كه مرا مايهء عيش دل بود * خود خانهء دل براى او منزل بود بر بود فلك ز دست من برد به خاك * صد حيف كه او دولت مستعجل بود
« بحرى » سفرى به تفليس نموده و در همان‌جا خطاب به فرزندش گفته است :
حسن اى نور ديدگان ترم * از غمت آتشى است بر جگرم با تو غم را خرم به قيمت جان * بىتو شادى به يك جوى نخرم از فراق تو جان به لب دارم * زين سفر غرق آتش سقرم بحريم از خدا همىخواهم * كاين سفر را بدل كند حضرم
اين غزل نيز از اوست :
روشن‌تر از جمال تو ماهى نديده‌ام * چون گيسوى تو ابر سياهى نديده‌ام ماهى تو و كلاه به سر سحر بوالعجب * هرگز به فرق ماه كلاهى نديده‌ام چون مىروى ز پيش ، روان خيل دل ز پى . * شاهى چو تو به حشمت و جاهى نديده‌ام تا در طريق عشق چو بحرى قدم زدم * جز اين طريق مسلك و راهى نديده‌ام
( ديوان خطى بحرى - دانشمندان آذربايجان ، ص 63 - 64 - الذريعة ، ج 9 ، ص 127 )

سامى ميانجى

ملا سامى اصلش از ميانه بوده اما در هند توطن اختيار نموده است . اين مطلع از اوست :
شب كه آن مه نيم‌رخ در پرده مست خواب بود * يك طرف در خانه آن رو يك طرف مهتاب بود
( تذكرهء حسينى ، ص 154 - 155 )