غنى تبريزى [ عبد الغنى متخلص به غنى ]
عبد الغنى متخلص به « غنى » از سخنوران تبريز است . نسخهيى از « قصيدهء لعنيهء » او در ستايش ائمه اطهار ( ع ) در مقامات 12 گانه در كتابخانهء مجلس سناى ( سابق ) ضمن مجموعهء شماره 2242 هست .
آغاز :
اى برادر اگرت هست هواى عرفان * رو تو لا بكن از جان به على عمران
انجام :
آنكه خوانندهء اين . . . باشد ز كرم * دارم اميد كه باشد به « غنى » فاتحهخوان « 1 »
( مجلهء هنر و مردم ، شماره 99 ، ص 41 - فهرست نسخهها ، ج 5 ، ص 3902 )
غياث تبريزى
غياث الدّين محمد كججى از بزرگان و سخنوران سدهء دهم هجرى قمرى و برادر كوچك خواجه امير بيگ مهردار كججى ( متوفى در 973 ، سردفتر اهل حساب شاهطهماسب ) بود .
مدتى در عراق عرب به امر وزارت اشتغال داشت . گويند شاعرى قصيدهيى در مدح او گفت و بىجهت زبان به هجو او گشاد ، خواجه اين قطعه را در جواب او سرود و نزد وى فرستاد :
به مدح ، آنچه افزوديَم در كمال * ز هجوى كه گويى همان كم شود
زدم لابهء سگ چه شادى رسد * كه از عوعوش موجب غم شود
مرحوم تربيت دو بيت ذيل غياث الدّين ابرقوهى را هم به اعتبار نوشتهء صاحب صبح گلشن به نام وى آورده است :
خموشى شب هجران ز بىوفايى نيست * كه ناله را به لبم قوت رسايى نيست
دل شكستهء ما را شراب كرد علاج * شكست توبهء من كم ز موميايى نيست
شادروان دكتر خيامپور در فرهنگ سخنوران ( ص 423 ) از او تحت عنوان غياث
هامش
( 1 ) - دربارهء جدايى اين دو « غنى » و يا اتحاد آنها به علت تاريكى تاريخ زندگانىشان فعلا نمىتوان اظهارنظر كرد .