به عالم صد فروغ از روى نيكوى تو مىبينم * ازآنرو عالمى را چشم بر روى تو مىبينم
چنان جا كرده در چشمم خيال روى نيكويت * كه در هرجا نظر مىافكنم روى تو مىبينم
غزال من ز بند غم خلاصى يافتم اكنون * كه خود را چون « غزالى » صيد آهوى تو مىبينم
رباعى :
دور از تو مرا هست ملالى كه مپرس * در زندگى خود انفعالى كه مپرس
گفتى كه چه حال است تو را در غم من * دارم ز غم عشق تو حالى كه مپرس
( ديوان غزالى - تحفهء سامى ، ص 253 - مجمع الخواص ، ص 258 - روز روشن ، ص 493 - دانشمندان آذربايجان ، ص 286 - فهرست كتابخانهء ملى تبريز ، ج 3 ، ص 979 - 980 )
غنى تبريزى
مرحوم تربيت ابيات ذيل را از جنگى به نام او نقل كرده است :
باز مىخواهم كه دل را با نوايى خوش كنم * با نواى بلبلان دستانسرايى خوش كنم
در گلستان جهان گفتم كه گلچينى كنم * خانهزاد فتنهء بالا سرايى خوش كنم
نالهام از ضعف صد جا تا به لب منزل كند * همچو نى با ناله مىخواهم صدايى خوش كنم
* * *
آنيم كه در بحر جهان همچو حبابيم * تا چشم بهم برزدهاى خانهخرابيم
ديريست كه دشنام از آن لب نشنيديم * اين است كه با لعل لبت در شكر آبيم
ماييم « غنى » با غم آن شوخ جفاكيش * گاهى به سرچشمه و گاهى به سرابيم
( دانشمندان آذربايجان ، ص 287 )