مىبرم كشتى طوفانى خود را بكنار * در محيطى كه نديدست كسى پايانش
* * *
نگاهش گشته با من سرگران ، آيا چه ديد از من * سخن با من نمىگويد ، مگر حرفى شنيد از من
خبر از سوز پنهانم ندارد ، ياد ايامى * نه شبها نالهء گرمى بگوشش مير سيد از من
خوش آن شبها كه چون هم صحبت او مىشدم جايى * سراپا گوش مىشد تا حديثى مىشنيد از من
شكايتها ازو بسيار در دل داشتم « عنوان » * اگر اظهار مىكردم خجالت مىكشيد از من
* * *
به نظارهييست قانع ، نظر از تو گاهگاهى * چكنم گرت نبينم ، منم و همين نگاهى
بفراق كردهام خو ، بهلاك بستهام دل * باميد وصل هرگز ، ننشستهام براهى
ز تو هيچ كم نگردد ، كه ز راه دلنوازى * نظرى كنى بعاشق ، نه هميشه گاهگاهى
چه خبر ترا ز دردم ، كه مرا ز ناتوانى * نه برخ ز ديده اشكى ، نه بلب ز سينه آهى
چه عجب گرت نباشد ، خبرى ز حال « عنوان » * كه هنوز نالهء او بدلت نكرده راهى
* * *
من كيستم اسيرى در دام غم طپيده * از خويشتن رميده با دوست آرميده
تا شاهد خيالت الفت گرفته با من * هر موى من ز وحشت از يكديگر رميده