تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 899

مساهمون:

ص٨٩٩
از رباعيات اوست :
گل ، گرچه به صدبرگ و نوا مىآيد * زرين كمر و بسته قبا مىآيد آن غنچه ، از آن كلاه‌دارست كه زر * در كيسه‌اش از باد هوا مىآيد
* * *
گل ، ساخته بد ز غنچه پيكانى چند * تا با تو كند مصاف حسن ، اى دلبند خورشيد رخت ، چو تيغ بنمود ز دور * پيكان به سپر كرد و ، سپر هم بفكند
* * *
گل را به جمال ، تاب روى تو نبود * برگشت ، از آن كش آب روى نبود صد صفحه ، صبا ز روى تو به روى خواند * در صدورقش ، جواب روى تو نبود
* * *
گل ، گرچه به خوبى همه تن رو گردد * با روى تو ، چون بنفشه هندو گردد وز آرزوى روى تو ، هر صبحدمى * بر بستر فستقى ، به پهلو گردد
* * *
لب بر لب تو ، به صد برانداز نهم * بوسه نه يكى ، هزار آغاز نهم آنگاه ، اگر هيچ عتاب آغازى * برداشته بوسه‌ها ، به‌جا باز نهم
* * *
من كى گفتم پرى نه‌اى ، حور نه‌اى * يا كى گفتم چشم مرا نور نه‌اى ؟ بوسى خواهم ، بها ز من جان خواهى * با اين همه ، از معامله دور نه‌اى
* * *
دل جز غم تو ، غذاى جان هيچ نداشت * سودى نه ، ز تو به‌جز زيان هيچ نداشت زيراكه هرآن عهد كه كردى تو ، وفا * همچون كمر تو ، در ميان هيچ نداشت
* * *
يار از دل ما گرد عنا رفت آخر * وز وصل ، گل اميد بشكفت آخر آن پستهء بسته از شكر سفت آخر * با ما ، به زبان خود سخن گفت آخر
( لباب الالباب - مجمع الفصحا ، ج 2 ، ص 690 - 691 - نگارستان سخن ، ص 120 - قاموس الاعلام ، ج 5 ، ص 3994 - دانشمندان آذربايجان ، ص 167 - 168 ، 321 - لغتنامهء دهخدا « لطيف الدّين » ص 213 - 214 - نزهة المجالس )