آقاى گلچين معانى شرح حال او را در نشريهء دانشكدهء ادبيات تبريز نوشته و نسخهء نورانى وصال را كه در جمادى الثانى سنه 1078 به قلم محمد رفيع ولد مرحوم آقاسى بيگ تحرير يافته . و نسخهء مورخ جمادى الاولى سنهء 1269 را كه پس از مقابله با نسخهء نورانى وصال و تصحيح و تكميل به دو هزار بيت رسيده معرفى نموده و 10 غزل و 4 رباعى او را در همان نشريه به چاپ رسانيدهاند در نسخههاى خطى ( دفتر 6 ، ص 76 ) نيز جزو كتابهاى مرحوم عبد الحسين بيات بدين نسخه اشاره رفته است .
آغاز ديوان :
هوس بر خاك مىريزد بهار گلشن دل را * هوا خاموش مىسازد چراغ روشن دل را
انجام :
دمى صد دوست را با خويش دشمن مىتوان كردن * ولى صدسال نتوان دشمنى را مهربان كردن
نمونهيى از اشعار اوست :
بكوى او كه نه دامست و نه كمند آنجا * بهركه مىنگرم گشته پايبند آنجا
هزار قافلهء شوق در سفر دارم * بواديى كه غبارى نشد بلند آنجا
در طلب زن و اميدوار احسان باش * كه هرچه مطلب دلهاست مىدهند آنجا
كسى بكعبهء كوى توام دليل نگشت * گرفت دست مرا طالع و فكند آنجا
به راه كوى تو شوقم ز پاى ننشيند * مگر دمى كه غبارى شود بلند آنجا
ميان ما و تو صحبت به مجلسى گرمست * كه مىرمند ز هم آتش و سپند آنجا
* * *
اگر گداى توام ، با كم از گدايى نيست * گداى دوست شدن ننگ بينوايى نيست
من و ارادهء پابوس تو ؟ محالست اين * بر آستان تو ياراى جبههسايى نيست
مگر ز خون دلم ناخنى كنى رنگين * و گرنه از تو اميد گرهگشايى نيست
هزار شعلهء جانسوز در دلست و يكى * جگرگدازتر از آتش جدايى نيست
بگلشنى سروكارست عندليب مرا * كه در ميان دو گل رنگ آشنايى نيست
پيش از آنروز كه جان را به بدن بخشيدند * نور معنى به دل روشن من بخشيدند
مرهمى داشت جراحتكدهء دل در كار * نمك خنده به آن غنچه دهن بخشيدند