تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 842

مساهمون:

ص٨٤٢
گه ناز خواجه دارى گاهى نياز بنده * يك روز سرفكنده يك روز سرگرايى
( گنج شايگان ، ص 436 - 437 - مجمع الفصحا ، ج 2 ، ص 439 - 443 - دانشمندان آذربايجان ، ص 364 - 365 - تاريخ خوى « دكتر رياحى » ، ص 237 - 241 )

[ حرف نون ]

ناصر خويى

ناصر فرزند احمد فرزند بكر ملقب به ابو القاسم ، اديب نحوى و فقيه و شاعر بود . نحو را از ابو طاهر شيرازى و فقه را از ابو اسحاق شيرازى فراگرفته بود . مدتى در آذربايجان قاضى و مرجع اهل فضل بود . از اطراف و اكناف براى استفاده به خدمتش رو مىآوردند . شرح لمع ابن جنّى از مصنفات اوست . گاهى به عربى شعر مىگفت از اوست :
نصير ترابا كان لم نكن * وعاة العلوم رعاة الامم فتبا لعيش قصير الدوام * و وجدان حظ قريب العدم
وى در ربيع الآخر سال 507 ق . در حدود 42 سالگى درگذشت . ( ريحانة الادب ، ج 1 ، ص 434 - تاريخ خوى آقاسى ، ص 559 )

[ حرف واو ]

وامق خويى

ملا عليقلى از شاعران سدهء سيزدهم ه ق . و از معاصران فانى مؤلف رياض الجنة بود . همو مىنويسد : جوانى است به زيور كمال آراسته و به زينت فهم و فضل پيراسته در اوايل تحصيل پيش حقير به استفاده مشغول بعد از چندى به مشاهد عراق عرب مشرف و چند سال در آن امكنهء شريف متوقف و در نزد فضلاى آنجا تحصيل علوم نمود و در اكثر فنون حظ وافر به هم رسانيد و به بلدهء خوى مراجعت كرد و در اين اوقات ( 1216 ق ) در آن بلده سكنى دارند گاهى تفننا به غزل‌سرايى و قصيده‌گويى مىپردازند با حقير انيس و جليس و مصاحب مىباشند . چند بيتى از ابكار افكارش قلمى مىشود :
چو افتاد از قضا بر چاه مغرب يوسف بيضا * به‌سان ديدهء يعقوب شد اين ساحت غبرا
سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 842 | عزيز دولت آبادى