تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 810

مساهمون:

ص٨١٠
بازگفته و به تصوير درآورده است . شايد از اين لحاظ بتوان او را پيشرو پروين اعتصامى دانست ، هرچند كه در عالم شاعرى او را همپاى مهستى گنجوى دانسته‌اند . اين رباعى طرز فكر او را نشان مىدهد :
آمد رمضان ، مبارك و ميمون است * اما دل من ازاين‌جهت پرخون است كى شب ز مُنعمان به ياد اندازد * حال فقراى دهر ، آيا چون است ؟
ذكر يكى از غزلهاى حيران خانم براى نشان دادن قدرت او در تغزل و چيرگى او بر زبان فارسى و نيز سادگى گفتار او كفايت مىكند :
چه سازد گر كسى بيمار باشد ؟ * طبيبش در پس ديوار باشد ! نه در هجران بود صبر و قرارش * نه راهش در بر دلدار باشد سرش در بستر و رنجور و نالان * دلش در حسرت ديدار باشد به حال بلبلى صَد واى كو را * گلش اندر ميان خار باشد چه باشد حال عاشق در زمانى * كه نزد يار صد اغيار باشد ؟ چگونه زندگى باشد كسى را * كه زخم داغ او از يار باشد ؟ چه سازد چون كند بيچاره حيران ؟ * كشد هجران ، بلى ناچار باشد . »
* * *
حال ما را كه كند عرض به جانانهء ما * شود آگاه ز حال دل ديوانهء ما جرعه نوشيم ز خمخانهء وصل رخ او * سر بر افلاك كشد نالهء مستانهء ما لال شد از ستمش بلبل طبع « حيران » * سوخت در آتش شوقش پر پروانهء ما
* * *
اين مهر منور است يا دوست * اين ماه نواست يا كه ابروست مار است سر خزينه خفته * يا اينكه به دوش مار گيسوست
از غزلهاى تركى آذربايجانى اوست : آراسيندا
كؤنلوم قوشو اول زلف پريشان آراسيندا * بيچاره قاليب جنت و نيران آراسيندا گؤركيم نئجه سرگشته قاليب واله و تنها * اول خاك خطا ايله بدخشان آراسيندا