در كهولت نيز سرش خالى از شور و عشق نبوده مردى زندهدل و وفاجوى و نيكوخوى و صحبتش دلجوست . حالات درويشانه و مضامين دلپسندانه دارد اين اشعار از او يادگار است :
[ اشعار او ]
بر گل مريز سنبل پرپيچوتاب را * پنهان به زير شب چه كنى آفتاب را . . .
* * *
چارهء دل بهجز طپيدن نيست * چكند بىتو آرميدن نيست
يار را با رقيب چون بينم * كه مرا طاقت شنيدن نيست
چارهء درد هجر او « ثابت » * غير جام اجل كشيدن نيست
* * *
بايد اول ز سر جان گذرد * هركه از كوچهء جانان گذرد
مرگ بهتر بود از زندگيم * « ثابت » ار عمر بدينسان گذرد
از اشعار تركى ثابت :
داغيديب قامتينه سرو سمنبر گيسو * كيم گوروب سروده بير بئيله معنبر گيسو
گاه زنجيريم اولور ، گاه كونول مرغينه دام * گتيرير باشيمه « ثابت » نه بلالر گيسو
( نگارستان دارا ، ص 175 - دانشمندان آذربايجان ، ص 89 - 90 ريحانهء الادب ، ج 1 ، ص 237 )
[ حرف جيم ]
جنيد خلخالى
شيخ جنيد از مشايخ و فضلاى خلخال و از معاصران عبد الرحمن جامى ( 898 ) بوده است صاحب نفايس المآثر ( نسخهء خطى سمرقند ) دربارهء وى اجمالا بحث كرده است .
( فرهنگ سخنوران )
[ حرف ( خ ) ]
خاقانى خلخالى
مرحوم تربيت به نقل از « اوصاف الامين » پروين قاجار مؤلفهء 1305 چنين مىنويسد :
« از سخنوران سدهء سيزدهم آذربايجان است . از اوست :