واصلى تبريزى
از ابريشمفروشان شهر تبريز در سدهء دهم ه ق . بود آخر تاجر شد و در جوانى فوت كرد
از اوست :
مشكلى هست ز سر دهنت در دل ما * تا نگويى سخنى حل نشود مشكل ما
( تحفهء سامى ، ص 309 - دانشمندان آذربايجان ، ص 390 - 391 )
وافى تبريزى
قاضى وافى از سخنوران سدهء دهم ه ق . و از اصيلزادگان تبريز بود ، مرحوم تربيت از قول صاحب خلاصة الاشعار مىنويسد :
« در صغر سن به كسب فضائل و كمالات توجه پيدا كرده حاوى فنون استعداد گشت و در ابتداى جوانى به شعر گفتن توجه نموده از اكثر موزونان آن ولايت درگذشت و در اندك زمان به مرتبهء شعراى مقرر و فضلاى فضيلتگستر فايز گرديد وصيت آثارش از اطراف آذربايجان به ديار عراق رسيد در اواخر احوال از قيد علاقه و كدخدايى دست كشيده و به عيش و نوش مشغول شد . در خانهء خود در دست جوانى كشته گشت و اين قضيه در حوالى شهور سنهء 992 دست داد .
از [ اشعار ] اوست :
كس در غم عشق تو دل شاد ندارد * عشاق تو را شاد كسى ياد ندارد
بيمار تو را درد به حدى شده افزون * كز ضعف دگر قوت فرياد ندارد
افسوس كه پيوند تو را نيست بقايى * فرياد كه بنياد تو بنياد ندارد