اين است كه آيات متعددى كه پيرامون يك امر يا موضوع در قرآن مجيد آمده است ، كنار هم ديگر قرار دهيم و مفاهيم و معانى آنها را به همديگر عرضه نمائيم تا برداشت كلى و عمومى از تمام آيات مربوطه به دست بيايد و رهگشاى ما در فهم مقاصد آيات نورانى الهى گردد .
سيرهء مفسران آيات الأحكام قرآن اين بود كه در استنباط يك حكم فقهى ، آيات مقيّده را شاهد تقييد آيات مطلقه قرار داده و آيات خاصّه را سند تخصيص آيات عامّه بدانند ، و نيز در مورد مجمل و مبيّن همين روش را اعمال مىنمودند . مفسّران ادبى قرآن نيز ، همين روش را داشتند . آنان موارد استعمال حقيقت و مجاز ، كنايه ، صراحت ، فصاحت و بلاغت را استقصا و شمارش مىنمودند ، سپس در جاىجاى خويش از آنها استفاده و بهرهجوئى مىكردند .
علامه طباطبايى اين روش را تعميم دادند و در هر مورد كلامى ، فقهى ، ادبى و اقتصادى ، همين امر را به كار گرفتند و آيات را در هر موضوعى كنار هم و در مقام تفسير هم قرار دادند و به نتايج مهمّى نيز دست يافتند .
علامه طباطبايى در اثر آشنايى كامل به مبادى برهان ، و شرايط مقدّمات آن و در اثر آشنائى به عرفان و خطوط كلى كشف و شهود ، و در اثر پيمودن راههاى دشوار تهذيب نفس و تزكيهء روح ، به آسانى مىتوانستند روح كلّى و مسير هدايت الهى را كشف و درك نمايند و ظواهر آيات را با مفاهيم معمولى تطبيق نمايند و اسرار حروف مقطّعه را نيز به اين شكل حلّ نمودند كه حرف مقطعى رمزى است به محتواى سوره و اشارهاى است فشرده به مضمون آن .
باش تا صبح دولتش بدمد * كاين هنوز از نتايج سحر است »
اين عالم و عارف ربانى ، همانند اغلب مفاخر دينى و ادبى ، داراى قريحهء شاعرى نيز بودند و اينك نمونهيى از سرودههايش تيمنا و تبركا نقل مىشود :
همىگويم و گفتهام بارها * بود كيش من مهر دلدارها
پرستش به مستى است در كيش مهر * برونند زين جرگه هشيارها
بشادى و آسايش و خواب و خور * ندارند كارى دلافگارها
بجز اشك چشم و بجز داغ دل * نباشد بدست گرفتارها
كشيدند در كوى دلدادگان * ميانِ دل و كام ديوارها