تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 517

مساهمون:

ص٥١٧
شش سال مشغول فراگرفتن فارسى و تعليمات ابتدايى بوديم . آن روزها تحصيلات ابتدائى برنامهء معينى نداشت . همين‌قدر به ياد دارم كه در فاصله ميان 1296 - 1290 كه مشغول بودم ، قرآن كريم معمولا پيش از هر كتاب ديگر خوانده مىشد و كتاب گلستان و بوستان سعدى و نصاب و اخلاق مصور و انوار سهيلى و تاريخ معجم و منشآت امير نظام و ارشاد الحساب را خواندم . سال 1297 وارد رشته‌هاى علوم دينى عربى شدم و تا سال 1304 به قرائت متون سرگرم بودم . در ظرف همين هفت سال ، در علم صرف : كتاب امثله و صرف مير و تصريف ، و در نحو : كتابهاى عوامل و انموذج و صمديه و سيوطى و جامى و مغنى ، و در بيان : كتاب مطول ، و در فقه : كتاب شرح لمعه و مكاسب ، و در اصول : كتاب معالم و قوانين و رسائل و كفايه ، و در منطق ، كبرى و حاشيه و شرح شمسيه ، و در فلسفه : كتاب شرح اشارات و در كلام : كتاب كشف المراد را خواندم و به همين ترتيب دروس متن ( در غير فلسفه و عرفان ) خاتمه يافت . سال 1304 براى تكميل تحصيلات خود عازم حوزهء نجف گرديدم و به مجلس درس مرحوم آيت‌اللّه آقاى شيخ محمد حسين اصفهانى حاضر شده يك دورهء خارج اصول كه تقريبا شش سال طول كشيد و چهار سال نيز خارج فقه معظم‌له را درك نمودم و همچنين هشت سال در خارج فقه مرحوم آيت‌اللّه نائينى و يك دورهء خارج اصول معظم‌له حضور يافتم و كمى نيز به خارج فقه مرحوم آيت‌اللّه آقاى سيد ابو الحسن اصفهانى رفتم . كليات علم رجال را نيز پيش مرحوم آية اللّه حجت كوه‌كمرى ( ره ) رفتم . در فلسفه نيز به درس حكيم و فيلسوف معروف وقت ، مرحوم آقا سيد حسين بادكوبى موفق شدم . در ظرف شش سال كه پيش معظم‌له تلمّذ مىكردم ، منظومهء سبزوارى و اسفار و مشاعر ملّا صدرا و دورهء شفاى بو على و كتاب اثولوجيا و تمهيد ابن تركه و اخلاق ابن مسكويه را خواندم . مرحوم بادكوبى از فرط عنايتى كه به تعليم و تربيت اينجانب داشت ، براى اينكه مرا به طرز تفكر برهانى آشنا ساخته و به ذوق فلسفى تقويت بخشد ، امر فرمود كه به تعليم رياضيات پردازم . در امتثال امر استاد ، من در درس مرحوم آقا سيد ابو القاسم خوانسارى كه رياضىدان زبردستى بود حاضر شدم و يك دوره حساب استدلالى از معظم‌له فراگرفتم . سال 1341 در اثر اختلال وضع معاش ناگزير به مراجعت شده ، به زادگاه اصلى خود
سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 517 | عزيز دولت آبادى