افتاد و در شهر رى در جوار مزار شيخ صدوق ( ابن بابويه ) مدفون گرديد .
نمونهيى از اشعار اوست :
تا سر زلف تو چون حلقه به گوش است مرا * آسمان از مه نو حلقه به گوش است مرا
بنوازد اگرم نرگس مستت گاهى * چه نيازى به خم بادهفروش است مرا
تا ابد حلقه به گوش صنمى بايد بود * وين حديث از ازل آويزه گوش است مرا
از كف چون تو بتى نوشلب و شكر خند * گر همه نيش بود مايهء نوش است مرا
سخنى ساز كن و زندگيم از سر گير * كه روان بر لب از آن لعل خموش است مرا
تا تو در بزم رقيبى ، اگرم چنگصفت * بنوازند چو دف باز خروش است مرا
دوش در واقعه گيسوى توام بود به دست * كف پر از لخلخه از وقعهء دوش است مرا
تا كيم آيت لطفى رسد از حضرت دوست * ديده دايم به ره پيك و سروش است مرا
« دانشا » با اثر عاطفت حضرت دوست * چه غم از مدعى بيهدهكوش است مرا
* * *
باشد به چشم مدعى در راه عشق از خارها * در چشم من هر خار آن باشد به از گلزارها
بگشا به رويم در ، كه من گلچين نيم اى باغبان * تا كى به حسرت بنگرم از رخنهء ديوارها
باشند اهل كفر و دين زناربند و كعبه جو * ما راست روى و موى او كه آن كعبه اين زنارها
جز كوى زيباطلعتان غم را نكاهد گلشنى * اين خاطر افسرده را من آزمودم بارها
كبك درى را بود اگر از چنگل شاهين خبر * هرگز نكردى قهقهه در دامن كهسارها
از قيل و قال عقل بس دشوار شد آسان من * چندانكه از عشق بتان آسان شدم دشوارها
از اشك خونين راز دل فاش ار نگشتى دمبهدم * زين ماجرا رنگين شدى كى كوچه و بازارها