هست زاهد پى طامات ريايى شب و روز * اين همه زهد و ريا كرده خودش مغبون است
رسم بودهست كه مجنون پى ليلى مىرفت * اين زمان ليلى بيچاره پى مجنون است
آرزو دارد از آن مرقد ششگوشهء تو * « توپچى » مادح از اين مسأله دل پرخون است
( دانشمندان آذربايجان ، ص 87 - 88 - الذريعة ، ج 9 ، ص 179 - فهرست نسخههاى خطى ، ج 3 ، ص 2260 )
توسنى تبريزى
از سخنوران اواخر سدهء 10 و اوايل سدهء 11 ق . بوده و در عهد اكبر شاه ( 963 - 1014 ) به هندوستان رفته است در گلدستهبندى و جامهچينى و خلالسازى و مضمونتراشى دستى داشته است از اوست :
داغ فرزندى كند فرزند ديگر را عزيز * تنگتر گيرد ز مجنون در بغل صحرا مرا « 1 »
* * *
هيچ معشوقى وفا با عاشق شيدا نكرد * گل به صد ناخن ، گره از كار بلبل وا نكرد
اين دو رباعى نيز از اوست :
يا رب تا كى بهار و دى خواهد بود ؟ * سال و مه و هفته پى به پى خواهد بود ؟
تا كى كافر به عيش و مؤمن به عذاب ؟ * اين روز قيامت تو ، كى خواهد بود ؟
و اين رباعى را در وقت سكرات گفته :
پيمانه چو پر شد ، به ضرورى رفتيم * زين وادى محنت به صبورى رفتيم
عمرى گذرانديم چو روشنخردان * صد حيف كه عاقبت به كورى رفتيم
* * *
نيَم ز پرسش محشر به هيچ باب خجل * كه خود حساب نمىگردد از حساب خجل
بلاست دست تهى ديدن هواخواهان * عجب كه بحر نمىگردد از حباب خجل
( روز روشن ، ص 136 - دانشمندان آذربايجان ، ص 88 - الذريعة ، ج 9 ، ص 180 - كاروان هند ، ج 2 ، ص 1547 )
هامش
( 1 ) - در « روز روشن » اين بيت به قوسى تبريزى نسبت داده شده است .