تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
بس‌كه بر من دور از او هر لحظه سالى بگذرد * محنت امروز من باشد غم ديرينه‌ام
* * *
رنگ زرد و اشك گلگون ، صورت حال من است * نامهء خود مىتوانم شد اگر مىخوانيَم
* * *
معنى دزديده‌ام « تاثير » در ديوان دهر * جا به دنيا دارم اما ز اهل دنيا نيستم
* * *
از حيا هر لحظه رخسارش به رنگى مىشود * از تماشاى گلى سير گلستان مىكنم
* * *
نازپروردى كه « تاثير » از وجودم عار داشت * همره نعشم روان شد كامرانى را ببين
* * *
آسودگى نگردد از راه سعى حاصل * تا خواب خود نيايد نتوان به خواب رفتن
* * *
چندان‌كه روزگار گره زد به كار من * گرديد بازدانهء دام شكار من خاكم به باد رفت و ندارم شكايتى * شايد به كوى يار نشيند غبار من
* * *
آسودگى كجاست ندانم مكان تو * عنقا مگر خبر دهد از آشيان تو
* * *
گر با عذار لاله‌گون مستان به گلشن بگذرى * روى تو مىگويد به گل يا جاى من يا جاى تو
* * *
در روز سيه يار بود يار موافق * يك چشم نديده‌ست كسى سرمه كشيده