چنان از دود آهم بىتو اى گل تار شد گلشن * كه روز از تيرگى گم كرد بلبل آشيانش را
( سفينهء محمود ، ج 1 ، ص 317 - بزرگان و سخنسرايان آذربايجان غربى ، ص 263 - 264 - فرهنگ سخنوران )
ميناى افشار
فريدون افشار متخلص به « مينا » از غلامزادگان فتح عليخان افشار ارموى بود . از طفوليت در اصفهان نزد رشيد بيگ و جهانگير خان پسران فتح عليخان افشار نشو و نما يافت و با ارباب كمال و موزونان آن ديار مثل درويش مجيد و آذر و هاتف و صباحى و عاشق و مشتاق تربيت يافت . صاحب نگارستان دارا مىنويسد كه « شعرشناس و شعرفهم بوده و گاهگاهى مضمونهاى نيكو و سخنان دلجو مىآرد مدتى در اصفهان نزد مؤلف بود بالاخره به آذربايجان آمده به اروميه رفت و خدمت حسين قلى خان بيگلربيگى افشار اروميه اختيار كرد و در سنهء 1235 در همان ديار وفات يافت »
از اوست :
ديشب همهشب اى آرزوى مينا * اين بود به خويش گفتگوى مينا
كز درد گلويت اى مه مينووش * دل خون شد و ريخت از گلوى مينا
* * *
صبح شد باز واى بر من و دل * طى نشد راز واى بر من و دل
( سفينهء محمود ، ج 2 ، ص 678 - دانشمندان آذربايجان ، ص 367 - بزرگان و سخنسرايان آذربايجان غربى ، ص ، 360 - 362 )
نشاطى افشار
محمد حسين متخلص به « نشاطى » از طايفهء افشار اروميه مردى بذلهگو بود و با شغل مسگرى امرار معاش مىكرد و گاهى به فارسى و تركى آذربايجانى شعر مىگفت . در بلواى 1337 هجرى قمرى وفات يافت ، از اوست :
سحرگه چون چمن آراستى اى سرو سيمينبر * رخ زيباى خود را قبلهء سرو و سمن كردى
( بزرگان و سخنسرايان آذربايجان غربى ، ص 365 - 370 )