همچنين وى باآنكه شاگرد شيخ مبارك ناگورى بوده و خود مىنويسد كه الحق حق عظيم دارد ، و با فرزندانش شيخ ابو الفيض فيضى و ابو الفضل علامى چهل سال مصاحبت داشته و ايشان خدماتى بوى كرده و از خطراتى نجاتش داده بودند ، از دشنام و تهمت و ناسزا در حق هيچيك از ايشان دقيقهيى فروگذار نكرده ، چنان كه در سراسر جلد دوم و ترجمهء حال آنان در جلد سوم اين معنى ظاهرست .
از اشعار اوست
در مرگ پدر خود شيخ ملوكشاه گفته كه بسال 969 درگذشته است :
سردفتر افاضل دوران ملوك شاه * آن بحر علم و معدن احسان و كان فضل
چون بود در زمانه جهانى ز فضل از آن * تاريخ سال فوت وى آمد « جهان فضل »
- 969 ( 2 / 53 )
در تاريخ اتمام خانقاهى رفيع و مسجدى وسيع كه بدستور اكبر شاه بر بالاى كوه سيكرى به مدت پنج سال ساخته شد و در حوالى آن بازار و حمام و قصور و ابنيه بنا كرده آن را فتچور ناميدند گفته است :
هذه البقعة قبة الاسلام * رفع اللّه قدر بانيها
قال روح الامين تاريخه * لا يرى فى البلاد ثانيها
- 976 ( 2 / 109 )
در سال 978 برادر جوانش شيخ محمد وفات يافت و سه ماه پس از وى فرزند دلبندش عبد اللطيف درگذشت و او تركيببندى در هفتبند سرود و اين ابيات از آنجاست :