يا رب اندر چمن خلد گذارش بادا * قصر فردوس برين جاى قرارش بادا
در گلستان جنان چون گذرد جلوهكنان * حور و غلمان ز يمين وز يسارش بادا
در شب تار چو عزم سفر عقبى كرد * نور اسلام چراغ شب تارش بادا
بر مزارش چو كسى نيست كه افروزد شمع * پرتو لطف خدا شمع مزارش بادا
از عروس كهن دهر چو بگرفت كنار * نوعروسان بهشتى به كنارش بادا
مردمان قطرهء اشكى كه فشاندند برو * گردد آن قطره در ناب و نثارش بادا
تا ابد مسكن او ذروهء عليين باد ( 2 / 127 - 132 ) * اين دعا از من و از روح امين آمين باد
و وى مريد شيخ داود قادرى جهنىوال ( متوفى 982 ) بود كه در مدح او گفته است :
اى منزه نسبت ايجاد تو از ماء و طين * ذات پاكت چون پيمبر رحمة للعالمين
هست اسم اعظمت داود و از تأثير آن * چون سليمان جن و انس آمد ترا زير نگين
ثم وجه اللّه يقين من نمىشد سالها * روى تو ديدم عيان شد نكتهء عين اليقين
( 2 / 156 - 157 و 3 / 28 - 39 )