تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 794

مساهمون:

ص٧٩٤
پادشاه جمجاه رزم‌نامه كه عبارت از مهابهارت باشد ، و انتخاب جامع رشيدى و بحر - الاسمار و ترجمهء راماين كه بيست و پنج هزار اشلوك است ، بعبارت سليس و مناسب نوشته و يك‌صد و پنجاه اشرفى و ده هزار تنگهء سياه انعام يافته ، و تأليف تاريخ بدائونى نموده ، بىرعايت وقت بعضى احوال چهل سالهء آن پادشاه بقيد قلم آورده ، و تا حيات خود مخفى مىداشته ، در زمان جهانگير پادشاه كه خبر بمسامع ايشان رسيد ، اولاد او را طلب داشته ، مورد اعتراض ساختند ، آنها گفتند كه ما خردسال بوديم خبرى نداريم ، مچلگا نوشته دادند كه اگر نزد ما بهم‌رسد سياست‌كردنى باشيم . در مؤلف خود مىنويسد كه تا سال سى و هشت جلوس عرش آشيانى مأخذ اكثر آن طبقات اكبر شاهى ميرزا نظام الدّين احمدست ، كه فقير نام و تاريخ آن را « نظامى » يافته ، و چون در سال سى و نه ميرزاى ستوده سير ، مجمع فضائل و هنر در سن چهل و پنج‌سالگى از عالم بىوفا گذشت ، سوانح دو سال را از پيش خود ايراد نموده ، اين حقير حسن اخلاق از او مشاهده نموده و جهت دينى كه به او داشته ، در تاريخ فوت او گفته ( ع ) « گوهرى بىبها ز دنيا رفت » . قادرى در تاريخ گويى قدرت تمام داشت ، اين هم از نتايج طبع اوست . قطعه
بجاى راستان شد خان اعظم * ولى در زعم شاهنشاه كج رفت » چو پرسيدم ز دل تاريخ اين سال * بگفتا : « ميرزا كوكه به حج رفت
و تاريخ ريش تراشيدن شيخ فيضى و ابو الفضل بعد از مرگ پدر « موتراش چند » يافته ، در بدائونى مىنويسد كه هرچند شيخ مبارك را بحسب اوستادى بر من حق عظيم است ، ليكن چون او و پسرانش را غلو در وادى تغيير ملت بهم‌رسيد ، آن جهت سابق نماند ، و چون قادرى با شيخ ابو الفتح گجراتى داماد مير سيد محمد جونپورى كه بمهدويت اشتهار داشت ، اختلاط و اعتقاد تمام پيدا كرده تلقين ذكر ازو گرفته