تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 784

مساهمون:

ص٧٨٤
( - جهانگير پادشاه ) به خط مشكين قلم و تخلص وصفى افتخاراندوز و مباهى بود ، چنانچه خود مىفرمايد :
وصفى تخلص من و مشكين قلم خطاب * اين نامها ز شاه و شهنشاه يافتم
با وجود كثرت اسباب تعلق بآزادى مىزيست ، منظومات بسيار دارد ، و اشعار عاشقانهء او اهل حال را بوجد مىآورد ، و نسبت ارادت به شيخ فيض اللّه سهانپورى كه در سنهء هزار و بيست و چهار رحلت نموده داشت ، و شيخ مذكور از خلفاى شيخ نظام نارنولى بود ، و آن ميرصافى ضمير در سنهء هزار و بيست و پنج رخت بعالم ديگر كشيد . پنج مثنوى و يك ديوان دارد ، از واردات طبع اوست :
اى داده خوى تند تو رونق عتاب را * افزوده گونه‌گونه بدل اضطراب را نى حرف با كسى و نه گوشى به حرف كس * برهم زدى شعار سؤال و جواب را
ديگر : « و پسرش مير صالح بعلم و دانش آراستگى داشت ، و نستعليق را خوب مىنوشت ، و كشفى تخلص مىكرد ، در ابتداى حال به فقر و قناعت در زىّ درويشان مىگذرانيد ، و آخر عمر ، فردوس آشيانى به خواهش تمام او را بمنصب سرافراز ساختند و او بپايهء امرا رسيده ، در سنهء هزار و شصت و يك روانهء شهرستان عدم گرديد . نقلست كه روزى فردوس آشيانى شاهجهان پادشاه از آن معارف آگاه پرسيدند كه سن شما چندست ؟ گفت پنج سال ، پادشاه متعجب شده از حقيقت اين سخن استفسار كردند ، گفت عمر همانست كه در سعادت بندگى و خدمت حضرت صرف شده ، و پادشاه ازين لطيفه خوشوقت شده ، بمزيد عنايت و التفات پايهء قدر و منزلت او را افزودند و او صاحب تصانيف است ، و از مؤلفات او مناقب مرتضوى مشهور و سخنان