سكندر طلب كرد ، ليكن نيافت * كه در هند بود او بظلمت شتافت
مغنى نواى طرب ساز كن * ز فردوس بر دل درى باز كن
نوايى كه جان را بجانان برد * مرا بر در ميرزا خان برد
و چون خانخانان ملك سند را فتح كرد ، و ميرزا جانى والى آن ملك را گرفته بدرگاه اكبرى آورد ، شكيبى مثنويى درين فتح نظم كرد . اين بيت از آنست :
همايى كه بر چرخ كردى خرام * گرفتى و آزاد كردى ز دام
خانخانان هزار اشرفى طلاى احمر كه مساوى پانزده هزار روپيهء اين زمان باشد صله داد ، ميرزا جانى بملا رعايت كرده ، و گفت رحمت خدا [ بر تو باد ] كه مرا هما گفتى ، اگر شغال مىگفتى زبانت كه مىگرفت »
ترجمهء مؤلف :
امين احمد رازى در ذيل احمدآباد گجرات ترجمهاش را چنين مسطور داشته :
« مولانا غوثى عمرهاست تا در مدرسهء اهليّت جور كشيده و صاحب استفادهء نيكوروش گرديده ، با همهكس آشناست و در مصاحبت بخشى و از فضيلت بهرهيى تمام دارد ، و بنا بر موزونى طبع ، شعرى مىگويد ، اين چند بيت از آن جمله است » :
« هفت اقليم ، ص 88 كلكته »
اشعار غوثى در هفت اقليم چهار بيت است ، و تقى الدّين اوحدى مؤلف تذكرهء عرفات العاشقين كه ترجمهء غوثى را از هفت اقليم گرفته ، سه بيت ديگر بر آن افزوده كه ذيلا مذكور مىشود ، ناگفته نماند كه مؤلف عرفات نام غوثى را اشتباها حسن ثبت كرده است :
در صفحهيى كه چهرهء دورى گشودهاند * از گوشه شكل عزم صبورى نمودهاند