نموده عنايات گوناگون در باب او در خزينهء خاطر مكنون داشته ، مىخواستند كه جوهر عالى او را كه قابل نشو و نما بود ، در صحراى ظهور آورند ، ناگاه در عين ترقى و اوج كاروبار ، بر خلاف چشمداشت آشنا و بيگانه ، چشمزخمى عظيم از زمانه رسيد ، و به زحمت تب محرق در سن چهل و پنجسالگى از عالم بىوفا درگذشت ، و جز نام نيك با خود نبرد ، و خيلى از احباب و اصحاب كه ازو حسن اخلاق ديده اميدواريها داشتند خصوصا اين حقير كه جهت يگانگى دينى و اخلاص مبرّا از اغراض دنياوى به او داشت اشك حسرت از ديده ريخته ، و سنگ نوميدى بر سينه زده ، عاقبت جز صبر و شكيبائى كه شيوهء اصفيا و شيمهء اتقياست ، چاره نديد ، و اين واقعه را اعظم مصائب و نوائب دانسته عبرت كلى از آن گرفته ، ديگر دم محبت با افراد انسانى نزدم و زاويهء خمول لازم گرفتم .
مجلس وعظ رفتنت هوسست * مرگ همسايه واعظ تو بسست
اين واقعه در بيست و سوم صفر اين سال روى داد ، و نعش او را از اردو به لاهور آورده ، در باغ او مدفون ساختند ، و كم كسى از خاص و عام شهر بود كه بر جنازهء او نگريست و از مكارم اخلاق او ياد نكرد ، و پشت دست حسرت به دندان نگزيد .
بر هيچ آدمى اجل ابقا نمىكند * سلطان قهر هيچ محابا نمىكند
عامست حكم مير اجل بر جهانيان * اين حكم بر من و تو بتنها نمىكند
و اين قطعه در تاريخ او گفته شد :
رفت ميرزا نظام دين احمد * سوى عقبى و چست و زيبا رفت
جوهر او ز بسكه عالى بود * در جوار ملك تعالى رفت
قادرى يافت سال تاريخش : * « گوهر بىبها ز دنيا رفت »
- 1003 ه .
« منتخب التواريخ ، 2 / 396 - 398 »