يافت . اما از مساعدت روزگار ، بيمن تأييدات ملك جبار و قادر مختار ، مأمول چنان است كه صادرات احوال و نادرات افعال و مساعدت بخت جوان و روزگار ، با فرمان آن شاه جهان و مايهء امن و عدل و امان كه سن شريف هنوز از مرحلهء بيست تجاوز نكرده ، كه روزگار درازست و شهريار جوان ، سالهاى بسيار ، و قرنهاى بىشمار بر سرير كامرانى متمكن بوده بعمر طبيعى فايز گردند ، و در خلال آن هر روز اقليمى تازه و ملكى بىاندازه در حيّز تصرف درآورند ، تاريخى علىحده و مجلدى تازه در قيد كتابت درآورد ، و من اللّه التوفيق الملك الاحد الصمد » .
قاضى احمد منابع و مآخذ خود را در ديباچهء كتاب بدين شرح مسطور داشته است :
« تاريخ امير سلطان ابراهيم امينى هروى شاعر ، لبّ التواريخ مير يحيى سيفى قزوينى ، حبيب السير خواند ميرهروى ، تاريخ مولانا حياتى تبريزى ، جهانآراى قاضى احمد غفارى قزوينى ، احسن التواريخ حسن بيگ روملو » و با اين همه در مجلد پنجم كه بنده ديدهام بيشتر به احسن التواريخ نظر داشته و قسمتهاى زيادى را به عين عبارت از آن نقل كرده است . ولى معلوم نيست كه چرا در ثبت وقايع قبل از ولادت و رشد و تميز خود گاهى مسامحه كرده و پارهيى از وقايع مهم و قابل ذكر را از قبيل قتل مولانا اميدى طهرانى كه از حوادث سال 929 است به كلى از قلم انداخته و در عين حال سوانح بعضى از سنوات را مانند گرفتارى شاه قوام الدّين نوربخشى در سال 944 هجرى كه قاتل مولانا اميدى است ، بسيار دقيق و بتفصيل هرچه تمامتر نوشته است .
جلد پنجم خلاصة التواريخ با جلد دوازدهم احسن التواريخ موضوعا يكيست ، ولى به دو برابر حجم آنست و به همين نسبت مطالب آن دقيقتر ، جامعتر و كاملتر است .
و قاضى احمد مندرجات احسن التواريخ را به عين عبارت نقل كرده و از خود مطالبى نيز بر آن افزوده است .
مؤلف در ديباچه مىنويسد كه شاه اسماعيل ثانى او را مأمور به تتبع ارباب سير
تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 607
مساهمون: أحمد گلچين معانى
ص٦٠٧