تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 573

مساهمون:

ص٥٧٣
فرستادم آن رود كان را ز پيش * بعذر گناه فراوان خويش مگر اندر آن دم كه حالم تباه * يكى نامه بر كف ز عصيان سياه به من رحمت آرد خداوند من * بمعصومى آن سه فرزند من
غزل
ديده در راه تو شرمندهء احسانم كرد * كآنچه بگرفت ز دل باز بدامانم كرد آن غريبم كه مرا بود وطن دامن كوه * ناگهان سيل فنا آمد و ويرانم كرد آن فقيرم كه مرا بود بتن كسوت روح * ناگهان دست قضا آمد و عريانم كرد دل و دين برد چو زلف تو بيغما ، گفتم * كه پريشان شود آن‌كس كه پريشانم كرد من كه پير فلك از شعبده‌ام حيران بود * طفلى آخر بيكى شعبده حيرانم كرد عقل تا بود مرا هم سروسامانى بود * دولت عشق چنين بىسروسامانم كرد عاقلان را ز ره طعنه درودى گفتم * غيرت عشق ازين گفته پشيمانم كرد سالها بندگى صاحب ديوان كردم * تاكنون تربيتش صاحب ديوانم كرد مگذر خاورى از طبع سخن‌دان كه نخست * چاكر درگه شه طبع سخن‌دانم كرد
« مهر خاورى نسخهء مجلس »
تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 573 | أحمد گلچين معانى