و در اوايل ايام سلطنت ميرزا شاه حسن از خراسان به سند آمده رحل اقامت انداخت ، و در فنون شعر بىنظير وقت بوده ، و مظهر الآثار در جواب تحفة الاحرار از نتايج طبع اوست ، و ديوان هاشمى نيز دارد ، در اواسط شهور سنهء ست و اربعين و تسعمائه ( 946 ) عزيمت سفر حجاز از راه كيج و مكران نمود ، و در اثناى راه از دست قطاع الطريق شربت شهادت چشيد » ( ص 205 - 206 ) .
ترجمهء مؤلف :
مير معصوم نامى پسر مير سيد صفائى از سادات ترمذ خراسان است ، كه از دوسه پشت سكونت قندهار اختيار كرده ، توليت مقبرهء باباشير قلندر را داشتند ، پدرش به بهكر آمده توطن گزيد ، مير معصوم و دو برادرش در آنجا ولادت يافتند . وى بعد از فوت پدر ساكن كنگرى از توابع بهكر شد و به تحصيل علوم اشتغال ورزيد ، چون جمعيت احوالش روى بپريشانى نهاد ، پياده به گجرات رفت ، و بپايمردى شيخ اسحاق فاروقى بهكرى كه همدرس او بود ، با خواجه نظام الدّين احمد هروى ديوان آن سامان آشنايى يافت ، اتفاقا در آن ايام خواجهء مذكور در كار تأليف طبقات اكبرى بود ، و مير معصوم با وى دمساز تأليف شد ، ازآنپس بملازمت شهاب الدّين احمد صوبهدار آنجا فايز گشته بمنصبى رسيد . سپس بدربار اكبر پادشاه راه يافت ، و رفتهرفته تا منصب هزارى اكبرى ترقى كرد و بهكر و سكهر جاگير او شد . در سال 1011 با لقب امين الملكى از جانب اكبر پادشاه بحجابت ايران رفت و بسال 1012 در هنگامى كه شاهعباس ماضى قلعهء ايروان را در محاصره داشت ، بملازمت رسيد و نامهء اكبر پادشاه را با تحف و هدايايى كه همراه آورده بود تسليم شاهعباس كرد ، و شاهعباس در بزرگداشت او مبالغهء بسيار كرد ، در سال 1013 بدربار اكبر بازگشت ، در سال 1015 جهانگير پادشاه او را بعنوان امين الملكى به بهكر فرستاد ، و وى بدين سمت در آنجا بود تا در روز جمعهء ششم ذىالحجهء سال 1019 وفات يافت . وى در مقابل خمسهء نظامى پنج مثنوى سروده است بنامهاى معدن الافكار ، حسن و ناز ، اكبرنامه ، راى و صورت و خمسهء متحيره