بعد از مدتى باز به هرات آمده بوده است ، مير عليشير كس فرستاده طلب نمود . در مقام لطف و آشنايى شده است ، و بانعام و اكرام تلقى نموده و عذر ما فات گذشته كرده است ، و بنائى نيز عذر ظرافتها خواسته بهم نيك برآمدهاند .
در محل خوشپرسيها مير پرسيده است كه عراق را چون يافتيد ، بنائى گفته است كه يك چيز عراقيان را بسيار خوب يافتم كه ايشان مطلقا شعر تركى نمىگويند ، مير گفته تو هنوز هوشيار نشدهيى ، بگذار اين تعرّضات را ، بيا از روى يارى و اتحاد و راستى بگوى كه در ديوانهاى ما كدام مطلع خوبست ، گفته است كه اين مطلع پسند مردمست :
كو كرا كيم دور صبح نينك . . .
الخ
مير گفته عجب مرد متعرّضى ، اين مطلع خود از مولانا صاحب است كه ما خريدهايم ، و تو قصدا از براى تعرض اين مىگويى ، بنائى گفت روا باشد ، مرا چه حدّ اينست كه تعرض توانم كرد ، من نمىدانستم كه مطلع از شما نيست ، مطلعهاى خوب بسيار داريد ، و اين مطلع شما از آن بهترست :
با سمير دين سايه سرو قد نك كم بولماسون . . .
الخ
مير گفته اين از آن بهتر ، و اين مطلع از مولانا لطفى است ، تو هرگز تعرّض را ترك نخواهى كرد ، هر دو باز بسر آزار خود رفتند » .
تراجم مزبور از تاريخ رشيدى استخراج شده و در مجلهء اورينتل كالج ميگزين ( مئى 1934 ) صفحهء 136 - 172 درج شده است . فهرست اعلام نيز دارد
تاريخ سمنان تأليف عبد الرفيع حقيقت سمنانى متخلص به رفيع در 1341 شمسى
جلد اول اين كتاب در 238 صفحه بسال 1341 ش . تهران بطبع رسيده و بخش اول و دوم از فصل دهم آن مختصريست در احوال شعرا و دانشمندان سمنان .