بسيار باقى مانده است ، غالبا كم كسى را آن مقدار عمارت كردن ميسر شده باشد . هيچكس از اهل فضل نيست كه من وجهى مربّى او نباشد ، و او مردى بود در غايت ظرافت و اندام ، همهكس را مىخواست كه همه در غايت ظرافت باشند ، و اين بر خلايق دشوار مىآمد ، و ازينجهت رنجشها مىشد ، و به مير عليشير غير نازكى و زود رنجيدن عيب ديگر نمىيابند ، معهذا الحق كه مرد فاضل و دولتمند بود ، تمام عمر گرامى را بتجرّد و خيرات گذرانيد .
حاصل دريا نه همين در بود * يك هنر از آدميى پر بود
خاصه كه او را به غير يك عيب ديگر همه هنر بوده است » .
ديگر : « بنائى - وى نيز مردى فاضل و شاعرى كاملست ، ميان او و مير عليشير دائم مناقشات مىبود ، و ظرافتها كه ميان ايشان گذشته است ، از جمله آنكه مير عليشير دو مطلع كه يكى از مولانا صاحب است ، از وى بالتماس خريده مير تمام ساخته است ، تركى :
كو كرا كيم دور صبح نينك * پيراهنى دين چاك راك
كير بيكم شبنم تو گونكان * سبزه دين نمناك راك
و مطلع ديگر از مولانا لطفى است كه پيشاز مير كس مقدار او نبوده ، تمام نكرده بودست مير آن مطلع را خوش كرده آن را تمام ساخته بوده است ، و آن مطلع اينست :
با سمير دين سايهء سرو قد نك كم بولماسون * ذات پاكينك بولماسا عالم و آدم بولماسون
بنائى از جهت آنكه به مير عليشير ظرافتها پر گذارا مىكرده ، مير نيز در مقام ظرافت شده فرموده مولانا بنائى ديوانه شده است ، او را بدار الشفاء برده به كف پاى و نخود آب علاج كنيد ، ازينجهت گريخته به عراق رفته بود ، و آنجا از سلطان يعقوب تربيتها يافته