چون اين رباعى را بخواجه گذرانيد ، خواجه در بديهه بر ظهر رباعى وى نوشت كه :
سيصد برهء سفيد چون سينهء بط * كز رنگ دگر نباشدش هيچ نقط
چوپان بدهد روان بدارندهء خط * از گلّهء خاص مانه از جاى غلط »
( ص 841 )
چنان كه مىدانيم و در تمام تذكرههاى قديم مسطورست رباعى اول از بدر الدّين جاجرمى متوفى 686 و رباعى دوم از خواجه شمس الدّين محمد صاحب ديوان جوينى مقتول در 683 هجريست ، آن هم نه بدين صورت كه واصفى با تحريف و تصرف در هر مصراع ذكر كرده است .
« ر ك : لطائف الطوائف ، ص 258 »
نيز مىنويسد كه : « حضرت سلطنتمآبى به اين كمينه فرمودند كه اعتراضات كه در ولايت خراسان در شعر آصفى و هلالى و اهلى و هراتى و بعضى از شعراى ديگر فرمودهايد اگر مذكور گردد بسيار مناسب مىنمايد ، بعرض رسانيده شد كه روزى در مجلس خواجه عبد اللّه صدر مرواريد شعرا و فضلاى خراسان مثل مولانا محمد اصيلى و مولانا هلالى و مولانا اهلى و فضلى و زلالى و هراتى و روحى و حالى و مولانا امانى و قابلى و مقبلى و انورى ديوانه و امثال اينها حاضر بودند ، اتفاقا در آن مجلس ديوان حضرت حقايقپناهى ، ولايت دستگاهى مولانا نور الدّين عبد الرحمن جامى قدس اللّه سرّه السامى حاضر بود ، خواجگى فرمودند كه حسب الحال گشايند .
اين غزل برآمد كه .
ساقيا مى ده كه ابرى خاست از خاور سفيد »
« ص 963 - 964 »
ازينجا معلوم مىشود كه واصفى بنيروى حافظهء خود زياده از حد اعتماد داشته چه مصراع مزبور پارهيى از مطلع غزل معروف حسن سجزى دهلوى است كه مصراع ثانيش اينست :