« سرو را سرسبز شد صدبرگ را چادر سفيد »
( ر ك : ديوان حسن دهلوى ، ص 178 )
و مطلع جامى اينست :
دور از آن لب اشك من سرخست و چشم تر سفيد * كم فتد زينسان شراب لعل را ساغر سفيد
نيز رباعى ذيل را به حافظ خليفه نسبت داده است :
ياران ستم پيرزنى كشت مرا * كاواك شده چو نى ازو پشت مرا
در جامهء خواب پشت سويش چو كنم * بيدار كند بضرب انگشت مرا
( ص 1054 )
رباعى مزبور بضبط سلطان محمد فخرى هروى مؤلف جواهر العجائب كه معاصر واصفى هروى است از ملا بقائى همسر بىبى آتون هروى است ، و وى در جواب شوهر خود گفته است :
ملا همه ناز و غمزهات كشت مرا * تا چند زنى طعنه بانگشت مرا
شبها همه پشت سوى من خواب كنى * بگذار كه دل گرفت از پشت مرا
و اينها در قبال عظمت و اهميت و فوائد بيشمار بدائع الوقائع خيلى ناچيزست .
تقى الدّين اوحدى مىنويسد . « مولانا واصفى از شعراى مقرر صاحب قدرت زمان خود بوده در هرى نشو و نما يافته و در اصل تاشكندى است ، بروش مولانا كاتبى تلاش كردى و با خواجه آصفى و ملا بنايى و مولانا محمد بدخشى و مولانا رضى الدّين تربتى ( رياضى صوابست ) و مولانا اهلى خراسانى و مولانا هلالى و مولانا فضلى و امانى و غيرهم معاصر و همصحبت بودى و با همه مشاعرات نموده ، از جمله چند غزل گفته كه همهء ابيات او نسبت بتيغ و آب دارد ، و اين اشعار را در ثلاث عشر و تسعمائه ( 913 ) بعرصهء بيان آورده از خط خودش نقل كردهام » « عرفات العاشقين / 783 - 784 »
مؤلف عرفات 29 بيت از ابيات مختلف او نقل كرده كه از آن جمله است غزل چهار بحرى وى و سبق ذكر يافت و از بيان تقى اوحدى چنين معلوم مىشود كه وى يك نسخه از بدائع الوقائع را كه به خط زين الدّين محمود واصفى بوده در دست داشته است .