در گلستان رخسار را ، بنمودى و رفتار را * ننشستى و گلزار را ، در دل شكستى خارها
آخر ز سوداى تو من ، ديدم زيان جان و تن * مسكين حسابى اين سخن مىگفت با من بارها
* * *
امشب كسى به حال من ناتوان نبود * ز احوال دل مپرس ، دلى در ميان نبود
نيز ر ك : حواشى نگارنده بر تذكرهء ميخانه ( ص 155 - 156 )
محتشم كاشى در مقدمهء رسالهء جلاليهء خود گفته است كه : « . . . چون در تاريخ سنهء نهصد و هفتاد كلك جواهرسلك فصاحتبيان و قلم غرايبنشان در بنان معجز بيان قدوهء اكابر الفضلاء و قبلهء اعاظم الفصحا . . . ميرزا سلمان متخلص به حسابى . . . متوجه تحرير تذكرهيى زيبا موسوم به اوصاف البلاد شده بود ، و بترقيم سبب نزول اين چند غزل كه اكثر بسبب وقوع وقايع صحبت انتظام يافتهاند ، اشاره مىفرمود كه نظم و نثر آن را جز وى از اجزاى آن نسخهء جامع اللطائف و الظرائف گرداند ، « 1 » تا هركه غزلى از آن سست نظمها در ان كتاب متين خواند ، وجه انتظام آن از نقير و قطمير داند ، لهذا تارك نظم هر غزل بافسر نثرى متوج گرديد ، و باميد نظر تربيت و پرتو التفات آن حضرت و ساير حضرات بمقام تحرير رسيد . . . »
هامش
( 1 ) - مقصود از آن نسخهء جامع اللطائف و الظرائف همان كتاب اوصاف البلادست كه ميرزا حسابى نطنزى تأليف كرده بوده و مىخواسته غزلهاى جلاليهء محتشم را با شأن نزول هريك در ذيل ترجمهء محتشم در كتاب مزبور درج نمايد ، و آقاى خانبابا مشار ازين عبارت تصور كرده است كه ديوان محتشم « جامع اللطائف » نام دارد ، و در فهرست كتب فارسى چاپى ديوان محتشم را به همين عنوان ثبت كرده است .