تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 454

مساهمون:

ص٤٥٤
نموده و حالات عاشقان را با حسن وجهى پيروى فرموده و از ساير اقسام شعر بغزل طبعش موافق افتاده » . « خلاصة الاشعار ، نسخهء شمارهء 334 مجلس شوراى ملى » از اشعار اوست كه هم از خلاصة الاشعار انتخاب شده است :
چه خوشست از تو خشمى كه ز روى ناز باشد * كه بعجز چون درآيم ، در صلح باز باشد نكنى ز شرم خوبى نگه درست در كس * چه كند نيازمندى كه اسير ناز باشد ز دلم هزار رنجش نبرى به نيم‌پرسش * چه اميد رستگارى ز تو عشوه‌ساز باشد ز فريب وعده امشب ، نزديم چشم برهم * كه شب اميدوارى در خانه باز باشد
* * *
به خون نشست جدا شد چو چشم ما از تو * به خون نشسته بهست آنكه شد جدا از تو جواب خون مرا هم به من حوالت كن * بروز حشر چو پرسند ماجرا از تو
* * *
دل آورده‌ايم و كنون دامنى * پر از پاره‌هاى جگر مىبريم
* * *
دارند گلها بىرخت ، در جيب غم رخسارها * خندان درآ در بوستان ، تا بشكفد گلزارها