تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 441

مساهمون:

ص٤٤١
ميرفيضى معرف اردوى همايون بود ( - به دو ) گفت ترا چه حد آنكه به ( - بر ) پسر سيد محمد كمونه تقديم كنى ؟ شاه دين‌پناه فرمودند كه راست مىگويد برخيز كه جاى تو نيست . بعد از گفتگوى بسيار و مناظرهء بيشمار بر آن حضرت چون آفتاب روشن گشت كه دعواى او كاذب ، و سيادتش غير واقع است . بنا بر آن حكم عالى بگرفتن او صدور يافت [ چون شب درآمد باز شاه سعادتمند او را حاضر گردانيده در مقام بعضى تحقيقات از اعمال و ارادهء ناصواب وى درآمدند ، و بر سر تحقيق قتل مولانا اميدى آتش غضب شاهى در حركت آمده فرمودند كه مشعل بر محاسن او داشتند ، آنگاه مشار اليه به گفتن كلمهء مباركهء يا على تلفظ نمود ، شاه جمجاه پس از استماع اين اسم مبارك فرمود كه مشعل را برداشته ديگر مزاحمش نشوند ] و چند روز در خانهء قاضى جهان محبوس گشته بعد از آن [ او را ] به قلعهء النجق فرستادند [ و در آنجا فوت شد ، و اين رباعى بعد از واقعهء مشعل از طبع او سرزد : رباعى
فرياد و فغان كه مذهب و كيش نماند * وز جور فلك غنى و درويش نماند تا آتش قهر روى زردم را سوخت * از ريش به روى من بجز ريش نماند ]
« ص 279 - 280 »

نمونهء تراجم :

در ذكر وفيات سال 961 آمده است كه : « مولانا حيرتى [ مروى ] عمدة - الشعراى زمان خود بود ، و در منقبت‌گويى گوى مسابقت از امثال و اقران مىربود ، درين سال در كاشان از كوشك افتاده دفتر اوراق عمر را بباد فنا داد . از منظوماتش قصايد و ديوان غزليات و بهجة المباهج و قصيده‌يى كه در جواب قصيدهء سلمان ساوجى گفته و از قزوينيان شكوه نموده چند بيت نوشته شد :
تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 441 | أحمد گلچين معانى