تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 429

مساهمون:

ص٤٢٩
ما رند و خراباتى و ديوانه و مستيم * پوشيده چه داريم همينيم كه هستيم زان باده كه از روز ازل قسمت ما شد * پيداست كه تا شام ابد سرخوش و مستيم آواز الست آمد و گفتيم بلى را * زان گفته بلاكش همه از عهد الستيم دوشينه شكستيم بيك توبه دو صد جام * امروز بيك جام دو صد توبه شكستيم يك‌باره ز هر سلسله پيوند بريديم * دل تا كه بزنجير سر زلف تو بستيم بگذشته ز سر پا بره عشق نهاديم * برخاسته از جان بغم يار نشستيم در دست سررشتهء تجريد گرفتيم * خود سلسلهء عالم تقليد گسستيم در نقطهء وحدت سر تسليم نهاديم * وز دايرهء كثرت موهوم برستيم بر ما بحقارت منگر زان كه چو فرصت * در رتبه بلنديم ولى از همه پستيم
( نسبة اين يك غزل بد نبود كه آن هم مرحوم عبرت مؤلف كتاب در هامش نوشته است كه : « اين غزل از مرحوم بيضاى جونقانى است ، از فرصت نيست ، عبرت » .