تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 400

مساهمون:

ص٤٠٠
آماده گشته ساغر زقّوم در جحيم * من در هواى مطرب و مينا و ساغرم گر مفلسم ز گوهر شادى از آن چه باك * بنگر ز اشك دانهء ياقوت احمرم پرمايه‌ام اگرچه ز زر نيست مايه‌ام * گر مفلسم ولى ز قناعت توانگرم خاموش و نكته‌سنج بعالم چو سوسنم * آزاد و سربلند بدوران چو عرعرم
* * *
گر يافتى خضر از ازل قدر شراب ناب را * بگذاشتى عمر ابد برداشتى اين آب را
* * *
بمژگان رفته‌ام خاك درش اما پشيمانم * كه شايد در رهش افتاده باشد خار مژگانم
* * *
چشم حيلت‌بين بسى دارى به كار * چشم عبرت‌بين اگر دارى بيار چند خسبى رفت اينك قافله * بوى خون مىآيد از اين مرحله كعبهء دل معبد اهل وفاست * كعبهء دل مقصد اهل صفاست