درگذشت ، و اوراق او به محمد فاضلخان راوى رسيد ، و ظرف حنا و كاغذ توتيا گرديد » .
( ص 168 - 169 )
دو نمونهء ديگر : نصرت طالشى « نصرت از اكابرزادگان طايفهء طالش ، اسمش سلطان حسين ، ابا و امّا از معارف آن قبيله و خود از تربيتيافتگان آستان داراى جهان ، نشو و نمايافتهء دارالخلافهء طهران است ، بصحبت دانايان درگاه كه ادراك آن سرمايهء دانش و بينش است بسيار رسيده ، از منهل عذب و مشرب صافى هر تن جرعهيى دركشيده ، در شعرفهمى و شعرشناسى سليقهء ثابت صحيح دارد ، سلاست طبع را با سلامت نفس جمع نموده ، و مخايل خوش را با شمايل دلكش حاوى شده ، عفيف و پرهيزگار است و حليم و بردبار ، دلگرم و مهربانست و شرمگين و شيرينزبان ، از ندماى خاص بزم اختصاص امير - الامراء العظام نظاما للشوكة محمد قاسم خان است ، از بركت خدمت و فيض منادمت آن حضرت بتقبيل عتبهء عليّهء خاقانى و تلثيم سدهء سنيّهء سلطانى سرافراز و از همگنان ممتاز گشت ، صحبتش فقير را زياده موجب مسرت خاطرست و باعث سرور باطن و ظاهر ، در انواع شعر مقالى رنگين دارد و ابياتى شيرين ، خاصّه غزل را كه بطرزى بسيار خوش مىسرايد ، اين چند شعر از منتخب ديوان اوست » ( 54 بيت )
« انجمن خاقان »
نصرت طالشى « نصرت از بزرگزادگان طالش ، نامش سلطان حسين بيگ ، و از تربيتيافتگان آستان داراى جهان ، و در دارالخلافهء طهران نشو و نما يافته ، و بصحبت دانايان درگاه جهانپناه رسيده ، و در شعرفهمى و شعرشناسى سليقه دارد ، سلاست طبع را با سلامت نفس و مخايل خوش را با شمايل دلكش جمع نموده ، از ندماى جناب محمد قاسم خان قاجار بود ، بتقبيل عتبهء عليّه خاقانى سرافراز و از همگنان ممتاز گشت ، صاحب ديوانست ، و اين شعرها ازوست » ( 9 بيت )
« نگارستان دارا »
تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 397
مساهمون: أحمد گلچين معانى
ص٣٩٧