اشتغال دارد ، و سرانجام آن بكمال ديانت و خوبى مىدهد . علاوهء آن احد الحكمين محفل مشاعرهء اعظم است ، و در انفصال مقدمات دخل و اعتراض شعرا مزاجش با انصاف توام . زاهد شبزندهدار و عابد پرهيزگار ، همتش مصروف عبادت الهى ، و دلش همواره مشغول طاعت بارى ، ديوانى كثير الحجم ترتيب داده و بناى آن بر اقسام شعر حاليه نهاده ، تذكرهيى مسمّى به نتايج الافكار بنهايت فصاحت و بلاغت و درستى عبارت و صحت احوال و صداقت اقوال نگاشته ، و منت بر ناظران گماشته ، چنانچه درين سركار بقالب طبع درآمده در جوار و ديار و اطراف و اكناف بطريق هديه فرا رسيده ، و همه جا مقبول طبايع سخن فهمان و منظور خواطر نكتهسنجان گرديده ، سالك طبعش در طى مسالك سخن چنين قدرت دارد :
مىتوان كرد سوز دل پنهان * گر كند اشك پردهدارى ما
هيچكس چشم تر نكرد ، مگر * شمع بالين بسوگوارى ما
* * *
چشمم نشود ملتفت غير ز سويت * كز قبله نگرداند كسى قبلهنما را
از راستى تير ، كمان راست نگردد * من چون ز عصا راست كنم پشت دوتا را
* * *
خدمت اهل صفايم مشرق انوار كرد * فيض شاگردى رساند آخر باستادى مرا
طفل بدخويى كه بستم رشتهء الفت به او * مىكشد هر سو برنگ كاغذ بادى مرا
* * *
كارم شود تمام ، بيك ناله چون سپند * جانبرلبم حيات مرا اعتبار نيست