ترجمهء مؤلف
« قدرت تخلص محمد قدرت اللّه خان پسر محمد كامل است . نسبش بجناب قاسم بن محمد بن امير المؤمنين ابى بكر صديق رضى اللّه تعالى عنه كه از فقهاى سبعهء مدينهء منوره زادها اللّه شرفا و تكريما بود ، و سلسلهء نقشبنديه بذات شريفش انتها مىپذيرد به بيست و سه واسطه مىرسد . اسلافش از بلاد عرب بممالك هند درافتادند ، و رفتهرفته در بلدهء قنوج رخت اقامت نهادند . يكى از اجدادش اواخر سلطنت غوريه گوپامو را وطن خود ساخت ، و با شرفاى آن طرف بهم نسبتى پرداخت . حكام آن زمان نظر بر صلاح و امانت او بنيابت صدارت پسنديدند ، و بتقرر معاش مكتفى مصارف او باهتمامش مأمور گردانيدند . از اولاد او يكى بعد ديگرى تا انقراض سلطنت تيموريه و عهد نواب شجاع الدوله بهادر سربراهى خدمت مصدره مىنمود ، و همان معاش بر ايشان جارى و به حال بود ، بالجمله در سنهء 1199 هجرى در قصبهء گوپامو زاهد وجود قدرت بر مصلاى ظهور نشست ، و بعد اقامت شعور نيت اكتساب علم در دل محكم بست .
فاتحهء صرف و نحو عربى باقتداى مولوى محمد مقيم خواند ، و سور كتب فارسيه باقتداى شيخ علام جيلانى و شيخ بدر عالم با وى ضم گرداند . بمقتضاى ذوق طبيعى به خدمت مولوى خوشدل نقد سخنسنجى به كف آورد ، و به تحصيل فيض صحبتش بهم بزمى و همكلامى ارباب اين فن اعتبار شايان پيدا كرد . از خوشطالعى بشرف بيعت جناب مولوى سيد شاه غلام نصير الدّين سعدى بلگرامى قدّس سره در سلسلهء عاليهء قادريه مشرف گرديد ، و بقيام اذكار و اشغال اين طريقهء سنيّه خود را بهرهور گردانيد ، سپس در سال 1227 هجرى بكشش قلبى حضرت خشنود دام ظلّه به مدراس رسيد ، و از ملاقات حضرت موصوف اوقات عزيز خوش كرده علم فرائض و حساب از خدمتش بسند رسانيد ، بعد پنج سال از رهبرى طالع بوسيلهء معزى اليه از ملازمت جناب نواب رضوان مآب كام دل حاصل ساخت ، و رفتهرفته باضافهء مشاهره خطابخانى و خدمت توليت مقبرهء جناب نواب رحمتمآب علم افتخار افراخت ، الى الآن بر همان عهده