و منه
عشقبازان كه ره عشق بجان مىسپرند * تير غم را هدف و تير بلا را سپرند
( 11 بيت )
فى تبريك الغدير
عيد غدير خم شد ، يا صاح لا تنم قم * بگشاى غنچهء لب ، للوجد بالتّبسم
( 21 بيت )
و من بياناته
اى كه مىخواهى ز من راز نهانى بشنوى * گوش دل بگشا و بشنو ، گر توانى بشنوى
پير چون گشتى جوانان پندت از جان بشنوند * پند پيران را گر از جان در جوانى بشنوى
موسىآسا لب بقول ربّ ارنى وا مكن * گر نمىخواهى جواب لنترانى بشنوى
گر بگويى نيمشب يا ذا المعالى ، از خداى * پاسخ لبّيك عبدى مىتوانى بشنوى
مست حق شو تا كند حق مستحق آن ترا * كز پى عشقش نواى كامرانى بشنوى
بىنشان شو بىنشان ، خواهى اگر در ملك عشق * نام نيك خويش را در بىنشانى بشنوى
گر بسازى با كلاه پشم و فرش پوست ، كى * قصهء تخت جم و تاج كيانى بشنوى