خواندن پارسى و فهم لغت عرب را به قدر و اندازهيى كه وى را مىشايست و ضبطش مىتوانست طلب نمود ، و خط را نيز چندانكه رفع حاجت نمايد فراگرفت ، و چون ذوقى سليم و طبعى مستقيم داشت ، بسرودن اشعار مايل و شايق شده در عروض و قافيه رنج برده و به قدر وسع از آن دو فن بهره يافته ، بديع را نيز فراگرفت ، ازآنپس چندى در خدمت ارباب سخن و اصحاب آن فن روزگار را گذرانيد ، تا در طرز فصاحت و عالم معرفت بمقامى بلند رسيد ، طبعى يافت غرّا و منطقى گويا ، و با اينكه همواره با فقر و فاقه توأم بود ، بقناعت و مناعت بسر برد ، و عرض حاجت بر در اينوآن نبرد ، جز در مدح و ثناى محمد مختار و ائمهء اطهار لب نگشود ، و هيچگاه اعيان دولت و اركان مملكت را نستود ، تمامت عمر را بتجرد و تفرّد گذرانيده جز با ارباب وجد و حال و اصحاب فضل و كمال مصاحبت نكردى و مؤانست نداشتى .
يكى از دوستان كه اكنون سال از بيست افزونست كه با نگارندهاش رشتهء الفت بىشايبهء كلفت محكم و عقد مودت مستحكم است ، مرا گفت كه در زمان حكومت محمد تقى ميرزاى ركن الدوله با پدرم بخراسان شدم ، چون وى را با اختر سابقهء الفت و مودت بود ، بيشتر اوقات خود را در مصاحبت وى بسر مىبرد ، روزى ميرزا حسين بسيط يزدى با گوهرى هروى بسراى وى اندرآمدند ، ميرزا حسين روى فرا پدرم كرده گفت اين اديب دانشمند با اين پايه و مايه آيا سزاوارست كه پاى صبورى بدامان قناعت درپيچيده در گوشهء عزلت به فقر و فلاكت تن دردهد ، و اين مايه گوهر كه در مخزن طبع و گنجينهء سينه نهفته دارد بگوهريان سخنشناس عرضه ندهد ، تا از جان و دل آن را مشترى شوند ، و جان وى را از فقر و فاقت بازخرند ، و دوروزهء عمر عزيز را در پريشانى نگذراند . آنگاه روى به اختر كرده وى را مخاطب ساخته گفت : حضرت و الا شاهزادهء ركن الدوله والى خراسان اهل سخن را گرامى مىدارد ، و حق هريك بسزا مىگزارد ، همواره فراغبال و رفاه احوال عموم اهل حال و قاطبهء ارباب كمال مكنون ضمير منير و خاطر خطير ويست ، شايسته آنكه قصيدهيى در مدح وى بگويى و در حضرتش بخوانى تا چون ترا بشناخت ، و شايستگى و اهليت و استعداد و قابليت ترا مشاهده كرد ، بصلات
تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 348
مساهمون: أحمد گلچين معانى
ص٣٤٨