تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 349

مساهمون:

ص٣٤٩
وافرت بنوازد ، و پايهء اعتبار و افتخارت برافرازد ، در زاويهء خمول نشستن تا كى ، و در بر روى خود بستن تا چند ؟ و چندان از اين مقوله بگفت تا وى را بر آن داشت كه چكامه‌يى در مدح والى خراسان بسرايد و وى را بسزا بستايد . چون روزى دوسه بر اين برآمد بسيط بيامده از وى قصيدهء معهوده را بخواست . وى گفت برحسب وعده‌يى كه داده بودم قصيده‌يى آغاز كردم ، چون بتخلص رسيدم بجاى اينكه بگويم ( كند چون اختر طوسى ثناى حضرت و الا ) اين مصرع بر زبانم گذشت ( كند چون اختر طوسى ثناى حضرت مولا ) همين مصرع را نبشته قصيده را بانجام رسانيدم ، آنكه تاكنون كفيل مهمات من بوده ازين‌پس نيز خواهد بود . على الجمله مدت زندگانى وى در اين سراى فانى شصت و شش سال بود ، وفاتش در حدود سنهء هزار و سيصد و سى و چهار ، اين چند قصيده ازوست » . در مدح امير مؤمنان
اى دل بزن بدامن آن شهريار دست * كو را بخويش خوانده همى كردگار دست
( 18 بيت ) و فى مدحه عليه السلام
اى كه روشن رخ تو روز و سيه‌زلف شبست * روز و شب بىرخ و زلف تو دلم در تعبست
( 26 بيت ) در مدح امير مؤمنان
گر ترا آيينهء دل صافى از زنگار نيست * رو بسنگش زن كه جاى جلوهء دلدار نيست
( 38 بيت )
تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 349 | أحمد گلچين معانى