از اوست
به آب تيغ بارى تازه كن غمخوارى ما را * دهن از تشنگى بازست زخم كارى ما را
فلك بىدرد و عالم دشمنست و يار بىپروا * بكن رحم اى اجل آسان نما دشوارى ما را
* * *
بردى از كنعان به زور عشق يوسف را به مصر * اى زليخا آفرين اين حسن تدبير ترا
* * *
گر كنم گستاخى و نام تو آرم بر زبان * شويم از آب حيات اول دهان خويش را
* * *
شب وصلست و كارم شد همه بر مدعا امشب * بجز مرگ رقيب اى دل چه خواهم از خدا امشب
* * *
باز فرياد كدامين دل شيدا برخاست * كه قيامت پى تعظيم وى از جا برخاست
* * *
گرنه آهم هوس عالم بالا مىكرد * علم عاشقى امروز كه بر پا مىكرد
* * *
دست اى خزان ز جور گلستان نگاهدار * جان هزار بلبل نالان نگاهدار
* * *