بگذشت آنكه پا بگذارم بسوى باغ * يا گفتگو به بلبل دستانسرا كنم
بگذشت آنكه دست برم سوى جام مى * يا آرزوى شاهد و ابرو هوا كنم
بااينحال سفرهاى دراز پيش آمد ، و تعبهاى شاقّه علاوه گرديد ، قوت حافظه نقصان گرفت ، و صفت نسيان كه در پيكر انسان وديعت نهادهء دست قدرتست ، تضاعف پذيرفت .
صد داستان بلعجب آمد به روى كار * حيران شوند گر دوسهحرفى رقم كنم
لاجرم در اوايل قرن دوازدهم ورقى چند گرد آورد ، و بعضى از زادهء طبع متقدمين و برخى از آوردهء فكر متأخرين ثبت نموده . . .
نظم
درين مجموعه از شيرين نكاتى * نمايد رنگ اوراقش نباتى
بشوق اين نبات مشكآگين * هجوم مور بر گرد شكر بين
همىبينند نقل و بادهء ناب * درين مهتاب موران در شكر خواب
* * *
بگداختهام دل و زبان را * كاين نقش نمودهام جهان را
صد سحر و فسون بتار بستم * كيان نغمه به روى كار بستم
* * *
بيا ساقى اى شمع دلهاى تار * بيا اى سرا پا بهشت و بهار
لبالب كن از باده جام مرا * بسوزان غرضهاى خام مرا
بجانت كه يكلحظه جوشم ببر * بته جرعهء جام ، هوشم ببر
كه گردد فراموش هر مطلبم * ز مستى نيايد سخن بر لبم »
نمونهء تراجم مرآة الخيال در ذيل رسالهء برهمن مسطورست .